سیدحمیدرضا خدائیان: مدتی است که فیلم تنت اثر کریستوفر نولان سر و صدای زیادی در جهان به پا کرده است.در روزهای اخیر که نسخه ی با کیفیت این فیلم در ایران نیز قابل دسترس شد، این غوغا به ایران هم کشیده شد. به همین دلیل منظوم تصمیم گرفت تا در نقدی اختصاصی به این فیلم بپردازد .
محسن سلیمانی فاخر: فیلم کاملی از حیث نگرش هنرمنوتیک بودن برای مخاطب است ومیتواند با نگاهی کلنگر و جامعهنگر هر معنایی را بنا به ذهن مخاطب به گونهای تاویلی ارائه دهد.
محمدصادق باطنی: کاش منیژه حکمت بهجای آنکه در نشست خبری به زمین و زمان اعتراض کند و پس از انتخاب و پخش فیلمش در جشنواره فجر از شرکت در این جشنواره ابراز پشیمانی کند، تمام تمرکزش را بگذارد روی استفاده از ابزار هنر برای حرف زدن، تا اینگونه محتوای مدنظرش به تنِ ساختار فیلمش زار نزند.
محمدمهدی شیخ صراف: در ظرافت قصه چهارراه استانبول همین بس که ماجرای شایعه متواتر محبوس شدن چند نفر در زیرزمین برج پلاسکو که از داخل موتورخانه پیامک زدهاند- که در زمان حادثه بسیار فراگیر شد- را در خدمت فیلم درآورده و در تاروپود داستانش به خوبی آن را تنیده است
علی منصوری: کامیون همانند نامگذاری نهچندان پروجهش یک پیکرهی کاملا کاریکاتوری دارد.بعضی قسمتهای آن همچون موسیقی، بازیگری چند بازیگر و فیلمبرداری بسیار قابل تحسین است اما در وجوهی همچون روایت یک دست، داستانگویی، بازیگری عدهای از بازیگران فاجعه بار است و در نهایت فیلم خیلی بلاتکلیف و بیهدف و سراسر ابهام نیز به پایان میرسد.
مدیسا مهراب پور: آنقدر داستانها قروقاطی شدهاند و آنقدر همهچیز بد پیش رفته است که حتی برای خود فیلمساز هم در انتها چارهای نمیماند جر اینکه با حذف کاراکترهای اصلی به شکل کلی و درواقع حذف صورتمسئله، قضیه را فیصله ببخشد.
علی پرویزی: شاید بتوان گفت بهترین بخش فیلم سینمایی مصادره، ترانه تیتراژ پایانی آن با صدای« پرواز همای» است. شعر آنقدر قوی است که به تنهایی به اندازه کل فیلم میارزد. این ترانه نه تنها تمام بخشهای فیلمنامه را در خود دارد، بلکه بسیار عمیقتر از آن است. آیا قرار نیست بخش بهترین ترانه هم به جوایز اضافه شود؟
مهدی قنبر: «چهارراه استانبول» فیلم شلوغی است که مخاطب را سردرگم میکند .بیننده نمیداند کدام داستان را چگونه و تا کجا باید دنبال کند. نمیداند داستان لادن و محمود خانواده لادن را پی بگیرد، مشکلات بهمن و فرنگیس را زیر ذربین نگاهش قرار دهد و یا داستان احد و بهمن و ماجرای طلب کاران و تعقیب و گریز قماربازان را باید جدی بگیرد.
محمد انصاری: کلیت فیلم دربردارنده این دلالت ضمنی است که «شهر» علیرغم همه مرارتهایش، لا اقل جایی است که نظم روحی شخصیت در آن حفظ میشود، درست برعکس روستا که محل بروز گسست و از هم پاشیدگی پیکره کاراکتر اصلی داستان است.
سیدعلاء سیادت : قصه ماهورا در روزهای آغازین شروع رسمی جنگ در روستایی مرزی در نزدیکی هویزه میگذرد. تیتراژ فیلم پر است از اسامی بازیگرانی آشنا که نوید دیدن فیلمی خوب را میدهد اما نتیجه چیزی نیست که انتظار دارید .
سید سعید هاشم زاده: داستان فیلم لاتاری یادآور سینمای فیلمفارسی است اما هرگز به درون آن نمیغلتد، با این حال اما یادآور است و قهرمانانش درد ناموس دارند و غیرت انتقام.
سیدعلاء سیادت : عرق سرد فیلمی داستانگو و جذاب برای مخاطب است و میتوانست با تغییر نگاه در نیمه دوم فیلم و اصلاح برخی قسمتهای فیلم و فرار از سیاسیکاری تبدیل به فیلمی تاثیرگذار شود . با اینکه حرفی که فیلم میخواهد بزند خوب است.
ساناز رمضانی: به نظر میرسید، «مصادره» پا جای پای «نهنگ عنبر» بگذارد و با بازی با نوستالژی و بازسازی دهه پنجاه و شصت بخواهد از بینندهاش خنده بگیرد، اما این بعد در «مصادره» بسیار کمرنگ و ضعیف است و در مقابل تم اصلی داستان نقش چندانی ندارد.
رضا پورحسین: «روح الله حجازی» که در مقام نویسنده ، تهیه کننده و کارگردان فیلم اتاق تاریک گام به سی و ششمین دوره جشنواره فجر گذاشته است ، مخاطب را همچون برخی آثار گذشته اش به دنیای تردیدهای عجیب و غریب خود سوق می دهد.
مریم انصاری: «حجازی» در فیلم های قبلی اش هم نشان داده بود که صرفا به دنبال طرح مساله است، نه ارائه راه حل، و اساسا رسالت فیلم اجتماعی را همین بیان مساله اجتماعی میداند، اما در اتاق تاریک، حتی بیان مساله هم معوج و درهم و برهم است.
کورش نجفی: جدای از بازی ها و صحنه پردازی های بسیار ضعیف و مصنوعی، و همچنین نداشتن منطق درست روایی در فیلم شاهد شعارهای به ظاهر ناسیونالیستی هستیم که لابد ما باید از لابه لایه نمایش ادیان و آیین های مختلف در کشور با شعارهای وحدت ادیان فیلم همراه شویم و سر تکان دهیم که عجب، ایرادی ندارد که، پسر آنها به جای فرزند این ها، و برادر من به جای برادر او، برای مرده چه فرقی دارد که کجا دفن شود، حواست به زنده ها باشد.
امیر ابیلی: «جاده قدیم» ساخته منیژه حکمت پر از نامهای حرفهایهای سینمای بدنه ایران است. فیلم پر بازیگری است که از بازی مهتاب کرامتی در نقش اصلی و یک دوجین بازیگر سرشناس دیگر از آتیلا پسیانی و بهناز جعفری گرفته تا شیرین یزدانبخش مادر این سالهای سینمای ایران و پرویز پورحسینی از پیشکسوتان و محمدرضا غفاری و ترلان پروانه از تازه آمدهها استفاده میبرد.
مهدی آذرپندار: «بمب» خواسته یا ناخواسته حاوی این پیام است که شبهروشنفکران وطنی حتی از نوع دورگه ینگه دنیایی هم دیگر پای کلیشههای سیاه یکطرفه و آغشته به گداگرافی از سالهای دهه شصت و موشک باران نمیایستند و حتی فراتر از این، جرات میکنند که از زبان قهرمان کودک قصه اعتراف کنند که جنگ ما با همه مصائبش، دوستداشتنی بود.