حواشی «امیر نادری» (8 حاشیه)
«من ١٩ سالگی از سربازی معاف شدم و رفتم به لندن و فیلم دیدم. چیزی که از گدار فراگرفتم «جامپ کات» در فیلم‎هایش بود. هرگز به کاراکتر دختر این فیلم فکر نکردم. گرچه کاراکتر دختر آن فیلم را خیلی دوست داشتم، ولی چیزی که ممکن است «تنگنا» را به فیلم «گدار» نزدیک کند این است که هردو کاراکتر زن و مرد من جوان‎اند. فیلم‎های موج‎نو فرانسه روی من بسیار تأثیرگذار بود». کارگردان «سازدهنی» از تجربه‎ی شخصی روزهای کودکی‎اش می‎گوید و این که نقش پسربچه‎ی فیلم «تنگنا» را از همان دوران وام گرفته‎است و در تمام مدت ساخت فیلم مراقب بوده که کسی با وی بدرفتاری نکند و اگر چیزی می‎خواسته به سرعت برای وی فراهم می‎کرد.

نادری به دلیل همین تأثیری که به گفته‎ی وی از سینمای موج‎نو فرانسه گرفته، پس از ساختن سه فیلم «خداحافظ رفیق»، «تنگنا» و «تنگسیر» اعلامیه‎ای داد و در آن اعلام کرد دیگر فیلم حرفه‎ای نخواهد ساخت و تا به امروز هم این کار را نکرده‎است. می‎گوید فیلم‎هایی را ساخته که تجربه‎ی زیستی و شخصی خودش بوده‎اند. مثلا در مورد ساخت «تنگسیر» می‎گوید: «من تنگسیر را ساختم به دلیل این که کودکی‎ام در بوشهر گذشت و وقتی پدرم کوچک بود «زار محمد» را با تفنگ در کوچه دیده بود». وی می‎گوید «تنگنا» را هم به دلیل مشابه ساخته‎است. «این فیلم را ساختم به دلیل این که خودم چنین زندگی‎ای داشتم. من با فضای آن سالن‎ها زندگی کرده بودم».

در ارتباط با بازیگری زنان در فیلم‎های امیر نادری سؤالی مطرح می‎شود؛ این که چرا بازی مادران در این فیلم‎ها ملموس، باورپذیر و قابل قبول است و مخاطب به راحتی با آن ارتباط برقرار می‎کند در حالی که نقش‎های دیگر در این فیلم‎ها غیرطبیعی و اغراق شده ایفای نقش می‎کنند؟ امیر نادری در تأیید این نظر بیان می‎کند که نقش مادر در فیلم «تنگنا» و همین طور «تنگسیر» را از خاله‎اش الهام گرفته‎است. وی می‎گوید: «مقطع زمانی‎ای داشتیم در ایران که خیلی مردانه زندگی می‎کردیم. دیزی بخور، کافه برو. اولین زنی که می‎دیدیم عاشقش می‎شدیم و... خیلی نمی‎شناختیم جنس بازی زن را و شما دراین باره درست می‎گویید».

امیر نادری درباره‎ی انتخاب فیلم نامه‎هایش و انتخاب داستان برای ساخت فیلم گفت: «من تنها فیلمی که از روی کتاب صادق چوبک ساختم «تنگسیر» بود. دلیلش را هم قبلا گفتم. من باید خودم کار کنم، تجربه کنم، بنویسم و بسازم. برای همین هم ٩٠ درصد خودم انتخاب می‎کنم».

به گفته‎ی‏ امیر نادری، وقتی «خداحافظ رفیق» ساخته شد، مدتی را زندگی کرده بود تا بداند چه کار می‎خواهد بکند. وی می‎گوید زاده‎ی آبادان است و وقتی به تهران آمده بود تا روز آخر حیران بوده، چرا که خودش را بچه‎ی تهران نمی‎دانسته. وی می‎گوید: «من هیچ وقت تهرونی نشدم و خیلی زود به خوزستان برگشتم. تفاوت ساختن فیلم برای من در ایران و خارج از ایران اینجاست که من اینجا جاه طلب‎ترم. من اهل ساختن فیلم‎های عاشقانه نیستم. توی فیلم‎های من آدمی که آب می‎خواهد، باید دل به دریا بزند. به همین دلیل هم بیرون از ایران بیشتر امکانش را دارم که این مدل فیلم را بسازم و فضا بسیار به اندیشه من نزدیک‎تر است».

امیر نادری، به عنوان کسی که پایه‎گذار سینمای موج‎نو در ایران بوده، عقیده‎اش را درباره‎ی کسانی که امروز در ایران فیلم سازی می‎کنند، چنین بیان می‎کند: «راستش خیلی کم. اگر فیلمی را دیدید که گفتند من هم دیده‎ام، یقین بدانید چندین‎بار از من خواسته شده و حتی گاهی توسط خود سازندگان و به همراه آنها فیلم را دیده‎ام. در فیلم‎هایی هم که دیده‎ام همه چیز عوض شده. مردم، خیابان‎ها و دیگر تهران، آن تهرانی که من می‎شناختم، نیست. من ٣٢ سال است که از ایران خارج شده‎ام و هرگز در این مدت بازنگشته‎ام. حتی تلفن هم نزده‎ام. خیلی هم ایران را دوست دارم. حتی یک فامیل خیلی کوچکی دارم که اگر یک دلار دربیاورم نصفش را برایشان می‎فرستم و حتی نمی‎دانم که آنها، آن را می‎گیرند یا نه. در مجموع اگر از فیلم‎سازان داخل ایران فیلمی هم دیده باشم در جشنواره‎ها بوده؛ مثل فیلم «گبه». آنچه بیشتر دیده‎ام شیفتگی این بچه‎هایی است که حالا در ایران فیلم می‎سازند. ولی کم دیده‎ام و نمی‎توانم درباره‎اش حرف بزنم. اما فیلم‎هایی که دیده‎ام حتما در هیأت‎های داوری و جشنواره‎ها بوده که دیدم. مثلا فیلم «چندمتر مکعب عشق» را وقتی در ژاپن عضو هیأت داوران بودم، دیدم؛ خیلی جنگیدم که جایزه هم بگیرد. چون بسیار فیلم خوب و قوی و استخوان داری از آب درآمده بود. اما بقیه اعضای هیأت داوران موافقت نکردند».

«دونده» از سوی تعدادی از منتقدان در فهرست یکی از تاثیرگذارترین فیلم‌های ربع قرن اخیر معرفی شده‌است.

نادری برای فیلم وگاس: بر اساس یک داستان واقعی نامزد جایزه‎ی شیر طلایی از شصت و پنجمین جشنواره‎ِی فیلم ونیز در سال (۲۰۰۸) شد و همچنین برای فیلم‎های «دونده» و «آب، باد، خاک» در سال‎های (۱۹۸۵) و ( ۱۹۸۹) برنده‎ی جایزه‎ی بالن طلایی جشنواره‎ی فیلم سه قاره نانت شد.
توقیف فیلم «آب، باد، خاک» و دو فیلم مستند «جستجو ۱» و «جستجو ۲» در تصمیم نادری به مهاجرت از ایران، بی تأثیر نبوده اما وی دلیل اصلی مهاجرتش را هدف همیشگی‌اش در ساخت فیلم، در خارج از ایران عنوان کرده‌است.