سیدحمیدرضا خدائیان: مدتی است که فیلم تنت اثر کریستوفر نولان سر و صدای زیادی در جهان به پا کرده است.در روزهای اخیر که نسخه ی با کیفیت این فیلم در ایران نیز قابل دسترس شد، این غوغا به ایران هم کشیده شد. به همین دلیل منظوم تصمیم گرفت تا در نقدی اختصاصی به این فیلم بپردازد .
محسن سلیمانی فاخر: جنس ناامنی مردان«تابستان داغ»از «جامعه» برآمده و عیار ناامنی زنهای قصه از «خانواده » نشات گرفته است . آنها احساس امنیت ندارند و به شوهران خود بیاعتمادند. یکی در طلاق پنهان قرار گرفته و دیگری را مرگ کودکش از این طلاق میرهاند .
رضا حسینی: فیلم ماجان و سوژهی کهنهاش باعث شد تا مشکل فیلم در یکی از اولین سؤالهای نشست خبری ریتم کندش شناخته شود و سیفیآزاد این طور از اثرش دفاع کند: «به نظرم اگر فیلمی همهی نکتهها را رعایت کرده باشد دارای همین ریتم میشود و در اصل به مخاطب فرصت میدهد که با شخصیتها همراه شود.»
گالیا توانگر: میری تلاش خود را در"سارا و آیدا" داشته که به معضل اختلاس از دیدی نو بنگرد.با این حال نمیتوان انتظار داشت مخاطب همچون چهار سال پیش که در برابر "حوض نقاشی" به احترام و تحسین تمام قد ایستاد، برای"سارا و آیدا" نیز تمام قد بایستد!
محمدصادق شجاعی: نقد قسمت پانزدهم شهرزاد فصل 2: پایان یافتن فصل دوم با کلوزآپ سه شخصیت فرهاد، قباد و شهرزاد، ثابت میکند که هرچند سریال شهرزاد درگیر جنگهای مافیایی شده، رگههای جنایی به آن تزریق شده اما باز هم ستون سریال مثلثی عشقی از سه شخصیت ذکر شده است.
انصار امینی: سوالاتی که پیش میآید این است که آیا خانم میلانی در رابطه با این فیلم تنها از زوجهای شکست خورده تحقیق کرده است؟ آیا ایشان در جامعهای بیرون از محیطی که ما در آن زندگی میکنیم زیست میکند که زامبیهایی با چهرهی مردان ایرانی در آن اعلام موجودیت میکنند؟
هنگامه ناهید: فیلم با شور و شعف جوانانی سوار بر یک شورلت کاپریس کلاسیک آغاز میگردد و حرف از رفتن و بلیط و… باعث میشود بیننده فکر کند با یک مشت جوان مرفه طرف است باید گفت فیلمساز در این بخش خوب عمل کرده و حدودا تا ده پانزده دقیقه نمیگذارد ماهیت اصلی سواران کاپریس کلاسیک، فاش شود.
حسین کارگر: ضرباهنگ کند فیلم و کمبود نقاط عطف در طول روایت، باعث دلسرد شدن مخاطب نسبت به فیلم میشود. اما به جز این، روایت متقاطع فیلم به جای انسجام، به گسست و آشفتگی میل میکند. هر کدام از داستانکهای فیلم، ساز خود را میزنند.
محمدحسین قلیپور: شهبازی در آخرین ساخته خود -هر چند به طور ناقص- زنگ خطر از دست رفتن نسلی را برای ما به صدا در آورده و در لابهلای آن ،گریزی هم به برخی مسایل اجتماعی زده است که این ناخنکهای محتوایی فیلم را از راه اصلی خود منحرف کرده است.
احسان درخشنده: انیمیشن «بچه رییس» به هیچ وجه اثری صرفاً مخصوص مخاطب خردسال نیست. محتوای داستان و شوخیهای به کار رفته در انیمیشن، به خوبی شاهد این مدعا هستند. حتی ردهبندی اثر (PG – نظارت والدین توصیه میشود) مهر تأییدی بر گفتۀ ماست.
میلاد خدابنده: فیلمنامهای با یک خط و البته غیرخطی در روایت، که تکلیفش در مرز بین توهم و واقعیت مشخص نمیشود و با نشان دادن زوایای مختلف از یک اتفاق در دل همان یک خط داستان و تکرار مکرر آن سعی در پر کردن و خریدن زمان برای رسیدن به خط پایان دارد.
علی منصوری: ماجان با آنکه از بازیگران خوب و همچنین تم داستانی با قابلیت بالا بهره میبرد اما این استعدادهای نهفته را فدای فضای ابتر سینمای قبل از خود و در تلاش برای چیزی شبیه به آنها شدن میکند و حاصل این کار فیلمی بسیار غیرجذاب با شخصیتهای کاملا سیاه سفید میکند که نمیتواند از پس خود بربیاید و گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.
ساناز رمضانی: «من و شارمین» همانطور که حرفی برای گفتن ندارد، جایی برای نقد و بررسی هم ندارد. در این مورد و موارد مشابه، انتقاد به جریانی وارد است که نه دغدغه فرهنگی دارد و نه سینما را میشناسد و نه برای مخاطبش ارزش و احترامی قائل است، جریانی که فقط چشم به گیشه دوخته و به هر قیمتی حاضر است بیننده را به سینما بکشاند.
مجتبی لرزنگنه: ساعت پنج عصر، قصهی سادهای دارد و روایتی خوشفرم که تا انتها تو را به دیدنِ درام دعوت میکند. در این روزهای وانفسا که دیگر تقریباً هیچ فیلم ایرانی را واجد سادهترین و ابتداییترین خصیصههای سینما نمیبینیم دیدن ساعت پنج عصر خالی از لطف نیست؛
علی جعفرآبادی: هرچند نقایص بزرگ فیلمنامه و نحوهی پرداخت آن جلوی تبدیل شدن این داستان قابل قبول را به یک فیلم استاندارد میگیرد. با این حال، کارگردانی میری مطابق روال معمول آثارش، از پس روایت کم لکنت قصه بر میآید.
مدیسا مهراب پور: فیلمنامه زیادی سرراست «ملی و راههای نرفتهاش» بزرگترین نقطهضعف فیلم است. هرچند منطق هر فیلم متناسب با جهان آن فیلم تعریف میشود و خیلی ارتباطی با منطق زندگی روزمره ندارد اما بیمنطقیها و اتفاقات ناگهانی از ناکجاآباد آمده فیلم بهقدری مضحکاند و برجهان فیلم ننشستهاند.
یاسمن خلیلیفرد: «تابستان داغ» فیلمی رابطه محور است؛ بدین معنا که روابط میان شخصیتها نقش اساسی و مهمی در پیشبرد آن دارد. در میان تمامی اتفاقات تلخی که هر دو خانواده را درگیر میکند در نهایت صلحی نسبی میان زن و شوهرها به وجود میآید که عامل آن همان رویداد تلخ است.
راد: فیلم فصل نرگس درپی ترویج امید و راهکارهای عاقلانه برای نهادینه کردن امید در جامعه است. این فیلم داستان کسانی را نشان میدهد که با دریافت عضو توانسته اند زندگی تازهای را برای خود بیافرینند که حامل فرصتهای تازه است.
علیرضا پورصباغ: نکته جالب فیلم این است که این اثر منحصر به فرد خیال و واقعیت رادر هم میآمیزد و از سوی دیگر معضل اجتماعی کلانی را در حوزه بهداشت و خدمات رسانی ،در مقابل مخاطب نوجوان یا بزرگسالش قرار میدهد.
مازیار معاونی: آیا صرف اینکه یک مضمون داستانی مشهور فقط در یک قالب وسوسهکننده و به ظاهر نزدیکتر به جریان سینمای هنری دنیا ریخته شده و به نام «فیلم سینمایی» به مخاطب، حتی از نوع خاص آن عرضه شود را میتوان به حساب فیلمسازی خلاقانه گذاشت؟
: مالاریا اثری بهشدت ضعیف است که صرف حضور و ارایه تصویر چادری و هم بیچادر و در کُل همه کاره از مجری ناکام پیشین شبکه دو نیز، مخاطب را با خود همراه نمیسازد و حتی رونمایی از آذرخش خاندان معلوم الحال فرهانی علاجی بر درد بیدرمان داستانی به این لوسی و بدفرمی نمیگردد.