به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: سعید اسدی
رای کاربر: 5
ندا معتقد است که در زندگی فقط عشق کافی نیست بلکه باید به مسائل مالی نیز توجه کرد. به همین دلیل، نامزدی چهار سالهاش را با فرهاد به هم میزند و با مردی مسن و پولدار به نام محمود فروزش که یک شرکت خصوصی دارد ازدواج میکند و...

کارگردان: محمدرضا هنرمند
رای کاربر: 5
حمید افشاری بههمراه پسرش رامین، زندگی فقیرانه و دشواری را میگذارند. رامین مفتون کامپیوتر است و حمید افشاری برای رفع تکلیف پدرانه به رامین قول داده است تا در صورت قبولی با معدل ۲۰ در پایان سال تحصیلی برای او کامپیوتر مورد نظرش را بخرد. رامین هم علیرغم انتظار و پیشبینی با معدل ۲۰ قبول میشود. حمی...


کارگردان: بهروز یغماییان
رای کاربر: 5
جمشید اتفاقی دختر پادشاه را می بیند و دلباخته او می شود. پادشاه که فرزند ذکور ندارد،تصمیم می گیرد بین شاهزاده های نقاط دیگر مسابقه ای بگذارد و شاهزاده برنده، داماد پادشاه و وارث حکومت او شود. خورشید که نمی خواهد جایزه این مسابقه شود از قصر فرار می کند و در جنگل اسیر گرگ ها می شود. جمشید، خورشید را ...

کارگردان: داریوش مهرجویی
رای کاربر: 5
پسر جوانی به نام علی که نوازنده حرفهای و ماهر سنتور و خواننده محبوب نسل جوان ناگهان در اوج شهرت و موفقیت افسار زندگی را از دست می دهد و به بیراهه میرود. او می گوید همه بدبختی ها از وقتی شروع شد که عشق بزرگ زندگیم، هانیه مرا ترک کرد، اما هانیه زمانی میرود که علی مدتهاست در بند اعتیاد خانمانسوز خود...

کارگردان: رامبد جوان
رای کاربر: 5
«پدرام آرام» وکیل پایه یک دادگستری است که با دختر شش ساله اش «یکتا» در یک برج ۲۱ طبقه زندگی میکند. «پدرام» بسیار شلخته، حواس پرت و نامنظم است و همیشه روزهای دوشنبه و سه شنبه را اشتباه میگیرد. «گلشید» ۳۰ ساله با پسرش «مانی» شش ساله به صورت موقت آپارتمان طبقه بالای پدرام را اجاره میکنند. «گلشید» قص...

کارگردان: مصطفی کیایی
رای کاربر: 5
جوانی فارغالتحصیل رشته مهندسی مکانیک است که در صنعت خودروسازی طرحهای مختلف ارائه کرده، اما کسی به او بها نمی دهد. او برای اینکه حرف خود را به گوش مسئولان برساند، بازی خطرناکی را آغاز می کند که منجر به گروگانگیری می شود...

کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا
رای کاربر: 5
پلاک «یوسف» از شکم یک کوسه در آبهای جنوب پیدا میشود. همه معتقدند که او شهید شده است. «دایی غفور» که رانندهی تاکسی فرودگاه است، برخلاف دیگران معتقد است که پسرش «یوسف» روزی بازخواهد گشت. زندگی او و دختری به نام «شیرین» که از قبل برای جستجوی برادرش به ایران آمده است، در یک نقطه به هم میرسد. آنها ب...