به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: منوچهر هادی
رای کاربر: 10
ناصر و خانوادهاش به سفری سیاحتی به برزیل دعوت میشوند. آنجل، دختری برزیلی، او را با نامزد سابق خود اشتباه میگیرد و…

کارگردان: فریدون جیرانی
رای کاربر: 10
داستان یک خانواده از طبقه متوسط جامعه است که در یک شرایط بحرانی به بررسی و ارزیابی زندگی خود می پردازند....

کارگردان: علی غفاری
رای کاربر: 10
این فیلم به موضوع غرامت جنگی میپردازد که قرار بود توسط انگلستان، امریکا و شوروی برای جنگ جهانی دوم به ایران داده شود و مربوط به مقطع زمانی ۱۳۳۲ است. این فیلم یک درام تاریخی درباره وقایع جنگ جهانی دوم و مسائلی است که پای نیروهای متحدین و متفقین را به ایران باز کرد و در آن به ماجرای پرداخت غرامت به ا...

کارگردان: سعید سهیلی
رای کاربر: 10
داستان سه جوان جنوب شهری است که به خاطر به دست آوردن پول، دست به کارهای خطرناکی میزنند. همچنین داستان فیلم به مسائل مربوط به گشت ارشاد پلیس هم ارتباط دارد.

کارگردان: سیدمسعود اطیابی
رای کاربر: 10
فرشته ای وظیفه دارد که آدم ها را به دنیایی دیگر بفرستد، اما در یک مورد دچار اشتباه میشود و دو نفر که به آن دنیا فرستاده، برگشت میخوردند. در حالی که این دو برای انجام ماموریتی به این دنیا بازگشته اند و …

کارگردان: رسول صدرعاملی
رای کاربر: 10
فیلم من ترانه 15 سال دارم ،ترانه دانش آموز پانزده ساله ای است که مادرش فوت کرده و پدرش در زندان است و با مادربزرگش زندگی می کند. روزی امیر به ترانه اظهار عشق می کند و تصمیم به ازدواج با او می گیرد و چون هر دو محصل هستند قرار بر صیغه ی محرمیت می شود تا بعد ازدواج دائم صورت گیرد. بعد از مدتی ترانه متو...

کارگردان: کمال تبریزی
رای کاربر: 10
«صادق» فیلمبردار تلویزیون با راهنمایی همکارش پی میبرد که اگر همراه با آقای «کمالی» به مناطق جنگی سفر کند، به راحتی خواهد توانست وام مورد نظر خود را دریافت کند. او علیرغم عدم تمایل و ترس از فضایی ناشناخته، تصمیم به رفتن میگیرد. حضور «صادق» در منطقهی جنگی حوادثی هم مضحک و هم خطرناک پیش میآورد. او ...

کارگردان: کامبوزیا پرتوی
رای کاربر: 10
گلنار با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کند. روزی به کنار چشمه می رود تا آب بیاورد. باد دستمال آبی او را، که یادگار مادرش است، با خود می برد. گلنار در پی دستمال به جنگل می رود و راه را گم می کند و گرفتار خاله خرسه می شود. خرس ها او را برای انجام کارهای روزانه و پختن کلوچه پیش خود نگه می دارند. پدربزرگ...