به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: علی احمدزاده
رای کاربر: 5
داستان این فیلم دربارهٔ عدهای جوان است که به قصد رفتن به یک مهمانی از شمال عازم «شهر تهران» میشوند.


کارگردان: بهمن گودرزی
رای کاربر: 5
یکی میگفت توی دنیا دو دسته آدم وجود داره. عدهای که پاشون رو میذارن جایی که باید بذارن و عدهای پاشونو میذارن رو شونه بقیه... ماها جزو دسته اولیم، واسه همینه که خیلی باحالیم ...

کارگردان: فرشاد ارج
رای کاربر: 5
یک جوان نابغه کامپیوتر (علی صادقی) توسط یک گروه تبهکار ربوده می شود...

کارگردان: هاتف علیمردانی
رای کاربر: 5
روایت خانوادهای که در دهه شصت در شهر زنجان زندگی میکنند. خانوادهای که جنگ و فضای آن سالها تأثیر زیادی روی زندگیشان میگذارد...

کارگردان: مسعود کیمیایی
رای کاربر: 5
حاجآقا دکتر جلال سروش (پرویز پرستویی)، کارآفرین موفق بخش خصوصی، تصمیم به افشای خیانتهای شرکت پیسارو که مافیای قدرت و ثروت است میگیرد. سیاوش مطلق (امیر جدیدی) و احمد کیا (حمیدرضا آذرنگ) فرزندخواندههای سروشاند و سیاوش نهتنها مورداعتمادترین فرد نزد سروش است، بلکه دلبستهٔ مهتاب (پگاه آهنگرانی)، دخ...

کارگردان: منوچهر هادی
رای کاربر: 5
ناصر و خانوادهاش به سفری سیاحتی به برزیل دعوت میشوند. آنجل، دختری برزیلی، او را با نامزد سابق خود اشتباه میگیرد و…

کارگردان: مسعود دهنمکی
رای کاربر: 5
"به خودتان تکان بدهید تا خدا تکانتان نداده!" این جمله ای است که حاجی یوسف، پیرمرد زاهد شهر با دیدن آسیب های اجتماعی به مردم و مسئولین گوشزد می کند اما برخی او را جدی نمی گیرند و برخی نیز با شایعه وقوع زلزله و عذاب دستمایه شروع داستان را فراهم می کنند...

کارگردان: حسن آقاکریمی
رای کاربر: 5
سیفالله و دامادش مرتضی به علت حادثه ای که برای یکی ازاقوامشان رخ داده است نیمه شب مجبور به عزیمت به سمت روستایشان میشود و برای رفتن به مقصد، با رانندهای به نام فریدون همراه میشود....

کارگردان: مازیار میری
رای کاربر: 5
محمود، کارگر جوشکار خطهای راهآهن در جنوب ایران، با تماس تلفنی میفهمد که پری همسرش منزل را ترک کرده است. همه شواهد نشان از خیانت پری دارد، اما مرز بین داوری و باور، محمود را وادار به جستجو میکند.

کارگردان: بهرام توکلی
رای کاربر: 5
تو میدونی من از چیه مارادونا خوشم میآد؟ از اینکه تو زندگیش هیچوقت واقعیت و رویا براش مرز نداشت، وقتی بازی میکرد با همه وجودش بازی میکرد، پرواز میکرد، بازی نمیکرد، وقتی معتاد شد یه کوه کوکائین میریخت جلوش د بکش همه چیزو تا تهش میرفت، خودشو لوس نمیکرد... همهاش برای این بود که واقعیت و رویا ب...

کارگردان: جواد مزدآبادی
رای کاربر: 5
ذبیح و غلام، دو شخصیت محوری این داستان، از طبقات پایین اجتماع هستند که طی ماجراهایی طنزآمیز اتومبیل نعشکش خود را از دست میدهند و مجبور میشوند برای گذران زندگی، با موتورسیکلت، جنازههای مشتریان خود را جابهجا کنند، سکانس رویارویی ذبیح و غلام با پسر متوفی از سکانسهای جذاب فیلم است.