سیدحمیدرضا خدائیان: مدتی است که فیلم تنت اثر کریستوفر نولان سر و صدای زیادی در جهان به پا کرده است.در روزهای اخیر که نسخه ی با کیفیت این فیلم در ایران نیز قابل دسترس شد، این غوغا به ایران هم کشیده شد. به همین دلیل منظوم تصمیم گرفت تا در نقدی اختصاصی به این فیلم بپردازد .
آناهیتا برزوئی: قصه فیلم حداقل این تفاوت را با دیگر فیلمهایی پر از غصه ایرانی داشت و آن هم پرداختن به موضوع پناهندگان افغانی است که در جامعه ایرانی کم نیستند.و چه مصیبتهایی را هم تحمل نمیکنند.!
سیدرضا منتظری: «خفهگی» فیلمی است که قطعا میتوانست با کمی درایت بیشتر بسیار بهتر از این باشد اما باز هم وجود چنین فیلمی در زمانهای که سینمای ایران در دام آثار «دومینو» مانندی که کاملا پشت سر هم قرار دارند و چه از منظر داستان و محتوا و چه از منظر ساختار به هم شبیهاند اتفاقی مبارک محسوب میشود.
بهزاد وفاخواه: «نگار» نشان از یک سینمای متفاوت با جریان اصلی سینمای ایران دارد. سینمایی که روی تواناییهای تکنیکی و پیچیدگی در روایت حساب کرده است تا روی جذابیت کاراکترها یا آسیبشناسی اجتماعی. موفقیت یا عدم موفقیت این تجربه خیلی چیزها را در آینده سینمای ایران میتواند تغییر دهد.
رضا رستگار: سبک زندگی و روابط عاشقانه به نمایش درآمده در فیلم، جاذبه دارند. به همین دلیل هم فیلم اول کاوه صباغزاده در یک بنبست دراماتیک دست و پا میزند، بدون اینکه مخاطب را به درک درست و تازهای از روابط زناشویی و زندگی خانوادگی برساند.
ساناز رمضانی: «زرد» پیشزمینه داستانی داشته که در ذهن نویسندهاش جریان داشته است اما بینندهای که از این پیشزمینه آگاه نیست نمیتواند باشخصیتها و چالشهای پیش رویشان هم ذات پنداری کند. همینطور بازیگرانی که شخصیتهایشان تکراری و پر از علامت سؤال است هم نمیتوانند آن کاراکتر را بهخوبی به تصویر بکشند.
کاوه قادری: «مَلی و راههای نرفتهاش»، به جای فیلمی جامعه شناسانه و دارای روان شناختی فردی، عملاً اثری مملو از جلوه نماییها و جلوهآراییهای صرفاً نمادین و دارای برچسب و هشتگهای تیپیکال اجتماعی باشد.
محمدحسین قلیپور: آخرین ساخته حسین شهابی اثری قابل دفاعی است که نظر مثبت مخاطبین و منتقدان را به خود جلب خواهد کرد. اثری که همه اجزای آن در چارچوب تعاریف سینمایی جا میگیرد و به خوبی میتواند بدون قربانی کردن اثر، اشارات فرامتنی خود را به بیننده القا نماید.
ساناز رمضانی: «مالاریا» فیلم رئالیستی است که با همه فیلمهای واقعگرای این روزها فرق دارد. ممکن است سبککاری شهبازی را بپسندید یا از آن متنفر باشید؛ اما نمیتوانید از کنار آثار وی بیتفاوت بگذرید.
رویا سلیمی: فضای کلی اثر از منطق و روایت داستانی ذهنی پیروی میکند. روایتی که با گره خوردن بر راز قتل سویه معمایی و جنایی به خود میگیرد. معمایی که به نظر میرسد در فضای رئال امکان روایت و چینش داستانی را به دلیل پایانبندی نامتعارفش ندارد.
فاطمه سعیدیان: به نظر میرسد توفیقی که داستان ابد و یک روز در پرداختن به قشر ضعیف و شکننده جامعه حاصل کرد؛ سازندگان تابستان داغ را تشویق به الگو برداری و دامن زدن به نوعی ژانر ابد و یک روزی کرد که البته تجربه شکست خوردهای را به ارمغان آورد.
جبار آذین: فیلم از راههای تازهای سخن میگویدکه ملیهای جامعه میتوانند برای ایجاد و اصلاح ارتباطهای مناسب شخصی، خانوادگی، اجتماعی ودستیابی به خواستهها و راه حلهای مشکلات خود در آن گام نهند.ملی و راههای نرفتهاش برای جوانان وخانوادهها از راهها و رازهای زندگی موفق میگوید.
مریم دباغیان: فیلم نورپردازی خوبی نداشت چون در برخی از سکانسها کاراکترها برروی پرده بخوبی دیده نمیشدند.میری از دو بازیگر فیلم پرطرفدار شهرزاد استفاده کرده و شاید فیلم به همین خاطر پر مخاطب شود.
حسین ساعیمنش: اگر فیلم، تا این حد به دام جذابیت «غافلگیری» نمیافتاد و شرایط بهتری برای پرداختن به همان 5 نفر و روابطشان فراهم میکرد و میتوانست تجربه این افراد را برای مخاطب هر چه بیشتر ملموس کند، شاید میتوانست مخاطب را عملا به نفر ششم آن جمع تبدیل کند
زهرا رحمانیان: صحنههای ذهنی بیش از حد اکشن دارند و این تحرکات برای کاراکتر اصلی اصلا تعریف نشده است. بنابراین وقتی نگار با ضربه مشت به آن سوی خانه پرتاب میشود و چند ثانیه بعد از جایش برمیخیزد و باز هم آماده مبارزه است، شک نکنید که آن صحنه خیالی است.
هنگامه ناهید: فیلم تابستان داغ حکایت روزهای سخت همهی ما در شهرهای بزرگ است. روزمرگی، کم آوردن وقت و دوندگیهای بسیارمان، بیآنکه لذتی ببریم و وقتی برای نزدیکانمان مخصوصا کودکانمان بگذاریم. کودکانی که در مصائب قربانی اول و اصلیاند.
یاسمن خلیلیفرد: «مالاریا» شاید یکی از ضعیفترین فیلمهای کارنامه شهبازی در قیاس با شخصِ خودش باشد وگرنه این فیلم میتوانست فیلمی قابل قبول و حتی خوش ساخت برای فیلمسازی جوان یا کاراولی به حساب آید.
محمد تقیزاده: جیرانی تواتنسته در خفگی با بهرهگیری از تجارب فراوان فیلمنامهنویسی و البته فیلم بینیاش ، نسخه جالب و قابل قبولی از فیلم نوآرهای امریکایی ارائه دهد که این تجربهگری و ریسک در کنار توانایی و تخصص قابل توجه و تحسین است.
هنگامه ناهید: فیلم فصل نرگس، با رویکردی بشر دوستانه و عاشقانه، ثابت میکند که اگر به یکدیگر محبت کنیم، احترام بگذاریم و عشق بورزیم، تمام این خوبی، تمام این عاشقیها، جامعه را رو به تعالی پیش میبرد و خوبی و مهر، به تکتکمان باز میگردد.
هنگامه ناهید: فیلم ماجان یک شاهکار سینمایی نیست، فیلمیست متوسط؛ ولی شریف. فیلمی که بدون شک میتواند گوشهای کوچک از رنج خانوادهی عزیزان معلول و استثنایی را نمایش دهد و به همهی ما بیآموزد که این عزیزان احتمال بهبود یافتن را دارند.