سیدحمیدرضا خدائیان: مدتی است که فیلم تنت اثر کریستوفر نولان سر و صدای زیادی در جهان به پا کرده است.در روزهای اخیر که نسخه ی با کیفیت این فیلم در ایران نیز قابل دسترس شد، این غوغا به ایران هم کشیده شد. به همین دلیل منظوم تصمیم گرفت تا در نقدی اختصاصی به این فیلم بپردازد .
بهروز انوار: فیلم حریم شخصی مقداری از چه کسی امیر را کشت را در خود دارد و مقداری از درباره الی را و در نهایت با یک پایان باز تمام می شود. پایانی خیلی باز که گویی اصلا پایان نیست. داستان ناتمام می ماند.
حمید خرمی: فیلم خود را آسیبشناسی معرفی می کند. به گواه فیلمهای قبلی «محمدهادی کریمی»، مضامینی که سراغش را گرفته، مبانی تصدیق نشدهای هستند که در کارزار فلسفه و روانشناسی و دین و…. استحکام نیافتهاند و مشکل اینجاست که کارگردان بهاشتباه، سینما را وجه بیان این ایدههای اتوکشیده خود نموده است و از آنسو، این فیلم هم به لحاظ فیلمنامه، گیج و مبهوت و مشتت مانده است.
علی نوری اسکویی: من به عنوان یکی از فعالان حوزه انیمیشن در دههای اخیر همواره جریانهای مختلف و متنوع انیمیشن کشور را رصد کردهام، اما به حق باید بگویم تاثیرگذاری این جریان بر انیمیشن کشور و آینده تجاری این صنعت در دو دهه اخیر هوشمندانهترین و کارشناسانهترین جریان بوده است.
مدیسا مهراب پور: فیلم در میانه ایستاده و میخواهد هم اینطرف و هم طرف دیگر خط مرزی را داشته باشد و خب معلوم است که نمیشود و نتیجه فیلمی آبکی و کلیشهای از آب درمیآید که اصلاً و ابداً برش سیاسی ندارد و در بهترین حالت میتوان آن را یک ملودرام خانوادگی دانست!
ساناز رمضانی: مسلماً «کمدی انسانی» دارای رگههای از تراژدی است اما بههیچوجه کمدی نیست. «کمدی انسانی» علیرغم همه ضعفها و کاستیهایش تلخ است و این تلخی را به بیننده منتقل میکند و هیچچیز خندهداری در این موضوع وجود ندارد.
محمد ولوی: به مدیران صدا و سیما و تهیه کنندگان این برنامه هم توصیه میکنم اگر دنبال شوآف و یک کپیبرداری ناشیانه نیستند، بجای رفتن به سراغ حسن عباسی و محمد قوچانی به سراغ روسای جمهوری، وزرا و مدیران،اصولگرا و اصلاحطلب و ... بروند و آنها را در مورد عملکردشان بدون تعارف به چالش بکشند.
امیر قادری: "قاتل اهلی" فیلم بزرگ کیمیایی نیست. اما این نسخهای که من دیدم، اثر جمع و جور و شستهرفتهای است که میشود قصهاش را دنبال کرد، نکتههایی را گرفت، و اگر بتوانیم تناقضهای موجود در شخصیت اصلی را کنار بگذاریم بخشهایی از آن را دوست داشت.
ساناز رمضانی: «سد معبر» را فقط میتوان یک فرصت ازدسترفته خواند که بهجای واکاوی شرایط حساس کاراکترهایش، به معنای کلمه سیاه نمایی میکند و شاید همین هم باعث موفقیتش در جشنوارههای خارجی باشد وگرنه نه ازلحاظ ساخت و نه محتوا حرف جدی برای گفتن ندارد.
بابک مهرورز: تفاوت « درباره الی » و اولین ساخته احمد معظمی در این است که در اولی بحران مرکزی پرورش مییابد و شخصیتها ساخته میشوند اما در دومی بحران ضعف اصلی فیلم است و آدمها هم به حال خودشان رها شدهاند.
امیر تودهروستا: فیلم شهرام مکری جذاب، مرموز و خوشتکنیک است و جالب اینکه اگر بار دوم تماشایش کنی خوشریتم هم میشود. چراکه قواعد کلاسیک را آگاهانه کنار گذاشتهایم و از ابتدا با جهان فیلم همراه شدهایم.
مرجان الله دادیان: موضوعی که نشان میدهد مدیران فرهنگی غرب تا چه میزان بر اثرگذاری سینما به خصوص انیمیشن واقف هستند و از اثرگذاری و قدرت رسانهای آن برای اهداف بلند مدت و کوتاه مدت اجتماعی و فرهنگی خود سود میبرند، خوب است که این انیمیشنها مورد کاوش قرار بگیرد.
بابک مهرورز: هنوز سینمای جهان موفق نشده اقتباس معقولی از داستان « جنایت و مکافات » را بر پرده عریض سینما تجربه نماید. اما براهنی در نخستین تجربه کارگردانیاش قصد داشته این قاعده را بشکند و اقتباسی آزاد که محصول تفکر و کلیت جامعه ایرانی باشد را به سینما بیاورد تا ادای دینی به دنیای ادبیات داشته باشد اما بهنظر میرسد که تصمیم چندان معقولی نبوده است.
میثم کریمی: « آینه بغل » صادق بود. این فیلم به سینما نیامده تا هنر را به مخاطب عرضه نماید و یا بر افکار مخاطبش تاثیر بگذارد. « آینه بغل » به سینما آمده تا مجموعه دلایلی که شهروندان امروز ایران به واسطه رویت آن به خنده میافتند را در اختیارشان قرار دهد و اینکار را هم بخوبی انجام میدهد.
ساناز رمضانی: «خانه کاغذی» با پرداخت به موضوعی متفاوت و به نمایش گذاشتن قهرمانهایی از جنس جسارت، درصدد انتقال پیامی است که فقط میتوان آن را شرافت نامید، اما متأسفانه، جسارت کاراکترها در حد چند شعار فراموششدنی باقیمانده.
مریم معیری: در کمدی انسانی زنان یا ابلهاند و در حماقت خود غرق؛ یا خیانتکار و بیمعرفتند یا تنها و بی دفاع. همانطور که مردان نیز یا جلادند و خشن یا خوب اما فراری و ناپدید، یا شیطان صفت و یا بدشانس و ضعیف.
ساناز رمضانی: «اگزما» بهشدت از فرمی متفاوت و روایتی خاص در جهت پیشبرد داستانش استفاده میکند و همانطور که گفتیم ممکن است خیلیها نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. همه این مقدمه ازآنجهت بود که قبل از آنکه به تماشای «اگزما» بنشینید، این مورد را در نظر بگیرید.
مدیسا مهراب پور: در بهترین حالتش نگار میتواند، با ارفاق فیلمی دو ستاره باشد، چراکه علیرغم تلاشهای شایان توجه تیم سازنده در فضاسازی و شکل دادن به جهان نگار و تلاشهای خود رامبد جوان برای تزریق روح زنده و ماجراجویانه به فیلمش و ساخت اتمسفری که تماشاگر را اسیر تاروپود خود کند، فیلمنامه نگار بهقدری بد و پر ایراد است که راه را بر همخوانی و علاقه تماشاگر میبندد.
نعمت باقری فرد: فیلم محسن قرایی و فیلمنامهی سعید روستایی در لحظهی بزرگی از تصمیمگیری هنری خود قرار گرفتهاند. اینکه چطور میتوان از واقعیت ها به وجوه نمادین پیوند زد و جهانی واقعی با بنمایههای اخلاقی و دینی ترسیم نمود. آیا با این جنس نگاه، میتوان واقعیت را از خلال امری دینی دید
ساناز رمضانی: «حریم شخصی» قرار است از فرهنگ استفاده از فضای مجازی بگوید و چالشهای پیش رو را در چنین محیط غیرقابل اطمینانی به نمایش بگذارد، اما درنهایت خشونت علیه زنان را عادی جلوه میدهد و با گسترش دادن ابعاد فاجعه در پایان فیلم فقط در جهت برانگیختن احساسات مخاطب و همدردی گرفتن از وی گام برمیدارد.
حسن گوهرپور: آدمها و قراردادهای بین آنها پر از مبالغه و اغراق است، اینقدر این مبالغه از دیالوگها، رفتارها، روابط علت و معلولی در داستان بزرگتر میشود که احساس رستگاری فیلم؛ احساسی که قرار است به مخاطب انتقال یابد و شاید به نوعی روح این فیلمنامه باشد اصلاً در این ماجراها گم میشود.