به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: رابرت بنتون
رای کاربر: 8
کلمن سیلک (آنتونی هاپکینز) استاد موفق یک دانشگاه مطرح است. او سال هاست که زیر سایه یک دروغ بزرگ زندگی می کند. سیلک ظاهرا سفید پوست به نظر می رسد، ولی در واقع او سیاه پوست دورگه ای است که برای موفقیت در کار و جامعه هویت اصلی خود را پنهان کرده است. اما اتفاقی تمام اعتبار و سابقه او را از بین می برد، و...

کارگردان: علیرضا داوودنژاد
رای کاربر: 8
مجید و نسیم زن و شوهر جوان و عاشق، با هم زندگی شیرینی را می گذرانند. مجید نزد پدر نسیم کار می کند، اما مجید پس از مدتی به کارهای پدر زن خود مشکوک می شود، پدر نسیم با آگاهی از این موضوع توطئه ای را طرح می کند تا او را از سر راهش بردارد. مجید در یک صحنه سازی به جرم قتل دستگیر و راهی زندان می شود. نسیم...

کارگردان: ابراهیم وحیدزاده
رای کاربر: 8
بیژن پس از حل معادله ای دشوار در میان استادان و هم دانشگاهیانش مورد توجه زهره قرار می گیرد، اما مشکلی در راه ازدواج این دو وجود دارد. بیژن در مراسم خواستگاری اعلام می کند که از هویت پدرش بی اطلاع است و پدر زهره هم ازدواج این دو را تنها به شرط حضور پدر بیژن ممکن می داند. بیژن تلاش می کند تا با اطلاعا...

کارگردان: رسول ملاقلیپور
رای کاربر: 8
محمود شوکتیان برای جلسه نقد و بررسی آخرین کتابش به نام «مزرعه پدری» به اهواز دعوت شده تا در یک همایش ادبی درباره ادبیات جنگ سخنرانی کند. او در زمان جنگ همسر و دو فرزندش را بر اثر بمباران دشمن از دست داده، اما در خیال خود آنها را زنده می پندارد و در این سفر نیز در ذهن خود با آنها همراه است. محمود شوک...

کارگردان: آرش معیریان
رای کاربر: 8
امیر مرادیان تنها پسر یک خانواده ثروتمند در روابط اجتماعی و خانوادگی با مشکل روبه روست. پدرش یک مدیر دولتی است با اعتقادهای سفت و سخت، که با مادرش که علاقه ای به این زندگی ندارد متارکه کرده و مادر امیر هم همراه با دخترش در خارج زندگی می کند. او هم از زندگی در ایران خسته شده و از سویی نیز مادرش مقدما...

کارگردان: بهزاد بهزادپور
رای کاربر: 8
مسلم در شهری شلوغ، غریب و بی کس مانده، زخمی برجگر دارد و غمی در دل و انتظاری تلخ در چشم ... که این فراق دردناک کی به پایان می رسد؟ ... مسلم پس از آموختن رسم عاشقی فراقش به وصال می انجامد.

کارگردان: حمید نعمتالله
رای کاربر: 8
داستان دختری که خانوادهای فقیر دارد، از خانه گریخته و همراه با دوستانش خانهای اجاره کرده، که اجاره آن را نپرداخته و صاحبخانه قصد دارد آنها را بیرون کند. جهانگیر که در یک بوتیک کار میکند، به بهانه دادن شلوار مورد علاقه اتی به او، سعی می کند که به او کمک کند...