به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: بهرنگ توفیقی
رای کاربر: 6
حامد پسر جوانی است که طی یک ماجر درگیر داستانی عشقی میشود. او به خاطر اعتقاداتش و پدری که برایش الگویی تمام عیار است ناچار سر یک دو راهی قرار میگیرد که باید دست به انتخابی سرنوشتساز بزند…

کارگردان: احمد معظمی
رای کاربر: 6
«حریم شخصی» فیلمی است با مضمون مشکلات و معضلات فضای مجازی در رابطه با جوانان که «اینجا امن نیست...» به عنوان شعار این فیلم انتخاب شده است.

کارگردان: سید داود میرباقری
رای کاربر: 6
داستان پنج سال انتهایی و دوران خلافت زندگی حضرت علی ابن ابیطالب میپردازد.

کارگردان: حسن فتحی
رای کاربر: 6
جوان شروری به نام حیدر خوش مرام عاشق یکی از شاهزادههای قجری میشود. حیدر که از لوطیهای طهران قدیم هست میخواهد با این شاهزاده ازدواج کند اما وی نمیپذیرد. هرچند وقتی با اصرارهای حیدر خوش مرام مواجه میشود، شرط میگذارد که اگر بتواند 10 شب تعزیه در زمان حکومت نظامی رضاخان برگزار کند با او ازدواج خو...

کارگردان: پوران درخشنده
رای کاربر: 6
شیرین هشتساله، مورد آزار جنسی مردی از نزدیکان قرار میگیرد. آنچه این زخم را عمیقتر میکند و واقعه را به فاجعه ختم میسازد، این است که دخترک هیچکس را نمییابد تا دردش را با او در میان بگذارد و حرفش را باور کنند. از سوی دیگر، عروسی که خود تجربهای مشابه در کودکی دارد مرتکب قتلی شده است.

کارگردان: داریوش مهرجویی
رای کاربر: 6
برای خانوادهای دو مهمان سرزده که تازه عروس و داماد هستند، میآید و چون وضع مالی خانواده خوب نیست، همسایگان دست به دست هم میدهند تا آبروی صاحبخانه را حفظ کنند...

کارگردان: رسول ملاقلیپور
رای کاربر: 6
پزشکان دلیل وضعیت سعید فرزند سپیده را ناشی از استنشاق گازهای شیمیایی در زمان جنگ توسط سپیده میدانند. سهیل اصرار دارد تا فرزند را به یک آسایشگاه تحویل دهند اما سپیده مخالفت میکند و...

کارگردان: داریوش مهرجویی
رای کاربر: 6
پسر جوانی به نام علی که نوازنده حرفهای و ماهر سنتور و خواننده محبوب نسل جوان ناگهان در اوج شهرت و موفقیت افسار زندگی را از دست می دهد و به بیراهه میرود. او می گوید همه بدبختی ها از وقتی شروع شد که عشق بزرگ زندگیم، هانیه مرا ترک کرد، اما هانیه زمانی میرود که علی مدتهاست در بند اعتیاد خانمانسوز خود...

کارگردان: مسعود دهنمکی
رای کاربر: 6
مجید از اراذل جنوب تهران عاشق دختر پیرمرد عارفی به نام میرزا میشود. میرزا شرط ازدواج مجید و دخترش را سر به راه شدن او میداند. مجید تصمیم میگیرد برای اثبات سر به راه شدن خود به جبهه برود که بقیه دوستانش نیز همراه او میشوند. برای حضور آنها در جبهه، مخالفتهایی وجود دارد اما باضمانت میرزا و یکی دیگ...