به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: مهدی گلستانه
رای کاربر: 8
خسرو که 23 روز بر پهنه دریا و به دور از خانوادهاش گذرانده است، با دنیایی از ابهامات فکری که تمام مدت همراه او بوده وارد خانهاش در تهران میشود اما تمامی ذهنیتهایش عینیت یافته و قادر به مقابله با مسائل پیش آمده نیست تا اینکه...

کارگردان: هاتف علیمردانی
رای کاربر: 10
بین دو خانواده طبقه متوسط شهری اختلافی رخ میدهد که برای رفع اختلافها با نظرهای مختلفی مواجه هستند...

کارگردان: رامبد جوان
رای کاربر: 3
ما به این ته سیگار رژ لبی مشکوکیم. اما این به ما کمکی نمیکنه!

کارگردان: تهمینه میلانی
رای کاربر: 10
داستان دختری جوان و کم تجربه به نام «ملیحه» است که با ازدواجی نادرست و بدون رضایت خانواده با جوانی به نام سیامک دچار مشکلاتی میشود.

کارگردان: مهران مدیری
رای کاربر: 1
از 7 صبح تا 5 بعدازظهر یک فرد را در تهران روایت میکند که آن روز آخرین فرصت آن فرد است که باید کاری را انجام دهد. فیلم هرچه جلوتر میرود بزرگتر میشود و ریتم مدام تندتر میشود و دیوانهوار بودن ماجرا بزرگتر و موضوع عظیمتر میشود.


کارگردان: بهروز شعیبی
رای کاربر: 10
شیوا سرپرست خانوادهای است و با تلاش و کوشش سعی کرده زندگی خوب و آبرومندانهای برای خود و تنها پسرش فراهم کند. با رسیدن نامهای زندگی آنها دچار تحول میشود و در مسیری جدید قرار میگیرد.

کارگردان: منیر قیدی
رای کاربر: 10
«ویلاییها» قصه خانوادههای فرماندههان سپاه و ارتش در سال 1365 است. عزیز زن 50 سالهای است که همراه نوههایش وارد مجموعه ویلاها میشود. الیاس نیز راننده بسیجی است که هر وقت وارد مجموعه میشود همه نگران این میشوند که شاید خبر شهادت یکی از فرماندهان را بدهد. پس از مدتی سیما که عروس عزیز است از تهران...

کارگردان: رسول صدرعاملی
رای کاربر: 10
فیلم من ترانه 15 سال دارم ،ترانه دانش آموز پانزده ساله ای است که مادرش فوت کرده و پدرش در زندان است و با مادربزرگش زندگی می کند. روزی امیر به ترانه اظهار عشق می کند و تصمیم به ازدواج با او می گیرد و چون هر دو محصل هستند قرار بر صیغه ی محرمیت می شود تا بعد ازدواج دائم صورت گیرد. بعد از مدتی ترانه متو...

کارگردان: سیدمحمدرضا خردمندان
رای کاربر: 10
همیشه همینجوریه! آخرین بار هوا ابر شد. باد گرفت. درختا داشتن از جا کنده میشدن. اونقدر بارون شدید شد که سیل شهرو گرفته بود. پرندهها دور و بر لونه هاشون جیغ میکشیدن. یکی از بچهها قسم میخورد خودش دیده خورشید یکی دوبار نورش کم و زیاد شده....