به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: بهنوش صادقی
رای کاربر: 10
داستان زندگی «مرجان» را روایت میکند که میبایست ظرف 10 روز، پولی را برای پدرش تهیه کند. او در طی این مسیر با موانعی روبرو میشود که زندگی زناشوییاش را نیز تحت الشعاع قرار میدهد…

کارگردان: نادر مقدس
رای کاربر: 9
این فیلم داستان علاقه دختر و پسری است که برای ازدواج با مخالفتهای خانواده دختر مواجه هستند، بنابراین آنها به یکی از شهرهای شمال کشور فرار میکنند اما...

کارگردان: رخشان بنیاعتماد، محسن عبدالوهاب
رای کاربر: 10
اسماعیل ، پسر گیلانه ، برای رفتن به جبهه آماده میشود. او در هنگام رفتن ، با نامزدش خداحافظی میکند . سیگل نیز که با شوهرش در تهران زندگی میکرده است ، چندی است که از شوهرش ، رحمان ، بی اطلاع است و نزد مادرش زندگی میکند . روزی سیگل برای کسب خبری از رحمان ، با مادرش عازم تهران میشوند . در راه ، ...

کارگردان: سیروس الوند
رای کاربر: 10
زنی ناشناس در محلهای سنتی در جنوبیترین نقطه تهران سکنی میگزیند. جوانهای مذهبی و پرشور محله حضور زن را که رفت و آمدهای مشکوکی هم دارد برنمیتابند و از او میخواهند که محله را ترک کند. زن اما نمیپذیرد و میماند. یکی از جوانها مامور مقابله با زن میشود و...

کارگردان: سعید اسدی
رای کاربر: 9
جشن تولد 22سالگی پرستو در کوه و در کنار دوستانش برگزار میشود، و پیمان رو به همه اعلام میکند که او و پرستو قصد دارند با هم ازدواج کنند. کمیتة انضباطی دانشگاه هردو را بهدلیل حضور در کوه و بهجرم رفتار مغایر با شئونات اسلامی اخراج میکند. پیمان پسر یک نوکیسة بازاری است، که میخواهد او را به کانادا ب...

کارگردان: مسعود کیمیایی
رای کاربر: 5
آصف، رضا، سعید و فرامرز چهار سرباز هستند که یک روز جمعه به دیدن خانواده هایشان می روند رضا در مراسم ختم مادرش متوجه می شود که خواهرش به جرم قتل همسرش زندانی شده و به پدرش نیز دختری را صیغه کرده است. آصف که از خانواده ای مرفه است، می فهمد که خواهرش نقره، از عشق استادش به اعتیاد روی آورده. فرامرز که خ...

کارگردان: رخشان بنیاعتماد
رای کاربر: 9
روایت گیلانه و پسر معلول جنگی اش اسماعیل است که در آخرین روز سال 81 چشم به راه رسیدن مسافری از جنوب هستند....

کارگردان: محمدحسین فرحبخش
رای کاربر: 5
نادر پس از پنج سال از زندان آزاد می شود و همسرش سودابه کسی است که به استقبال او می آید. یکی از دوستان قدیمی نادر به او پیشنهاد سرقت از یک جواهرفروشی را می دهد و تأکید می کند این کار باید انجام شود چون جواهرفروشی متعلق به سعید زبل است؛ همان کسی که باعث زندانی شدن نادر شده. نادر پیشنهاد را می پذیرد و ...