حواشی «جمشید مشایخی» (15 حاشیه)

جمشیدمشایخی، سال (۱۳۳۶) به استخدام اداره‌ی تازه تأسیس "هنرهای دراماتیک"درآمد و به عنوان بازیگر کار خود را در برنامه‌ی نمایشی «کانال سوم غیردولتی»آغاز کرد و با ایفای نقش در فیلم کوتاه «جلد مار» هژیر داریوش به همراه فخری خوروش جلوی دوربین رفت.
وی حتی به خاطره بازی سینمایی‌اش برای
مدتی از کار تئاتر اخراج شد.

در کارنامه‌ی بازیگری وی نقش‌های کم ارزش و گاه بی‌ارزش را نیز شاهد هستیم که به گفته‌ی خود پذیرفتن آن
نقش‌ها را برای کمک به کارگردان‌ ها قبول
می‌کند.
هرچند که به کارنامه‌ی بازیگری‌اش لطمه
وارد می‌شود.

یکی از نمایش‌های مهم جمشید مشایخی نمایش «میراث» بهرام بیضایی در نقش آقابزرگ (1346) بود.

9 فروردین 1395 «جمشید مشایخی» میهمان برنامه‌ی «صفر صفر» رضا رشیدپور بود و در این برنامه در خصوص صدای همسرش گفت:
«همسر من صدای بسیارخوبی داشت، خیلی هم زیبامی‌خوند. من نذاشتم بره دنبالش. خب تعصب داشتم.»
رشیدپور نیز پاسخ داد:
«بسیار هم عالی. آدم از مردان بزرگی چون شما، توقع این تعصب رو هم داره!»

اظهار نظر «رضا رشیدپور» در برنامه‌ی «صفر صفر» (9/1/95) در خصوص تعصب جمشید مشایخی نسبت به همسرش کافی بود تا کاربران در اینستاگرام و توئیتر واکنش های تندی را نسبت به او ابراز کنند. تا جایی که وی مجبور شد در دو برنامه متوالی نسبت به سخن خود توضیحاتی ارائه کند.

«جمشید مشایخی» بعد از حدود 60 سال کشیدن سیگار را ترک کرد و در تاریخ 3/8/95 در این باره بیان داشت:
«ترک سیگار چند روزی باعث بی‌حوصلگی می‌شود اما قطعا حالم نامساعد نیست.»

«جمشید مشایخی» در پاسخ به شایعاتی در خصوص نامساعد بودن حالش در تاریخ 3/8/95 بیان داشت:
«آنقدر اعلام شده حالم نامساعد هست که خودم هم شک کردم و تصمیم دارم طی روزهای آینده به همراه «علی توکل‌نیا» کارگردان سینما پیش یکی از دوستان پزشکش بروم تا چکاپی انجام شود.»

«جمشید مشایخی» درباره‌ی فعالیت آینده‌اش در تاریخ 3/8/95 گفت:
«قرار است در مجموعه نمایش خانگی «ماه تی تی» به کارگردانی «داود میرباقری» بازی کنم و تست گریم شده‌ام که البته با توجه به حضورم در قسمت های 8 و 13 هنوز به حضورم مقابل دوربین مانده است.»

«جمشید مشایخی» درباره‌ی تغییر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و انتظارات از وزیر جدید در تاریخ 3/8/95 اظهار کرد:
«انتظارات زیاد است و کارهای زیادی باید بشود اما امیدوارم حداقل وضعیت بازیگری سامانی پیدا کند و افراد با دادن پول مقابل دوربین نروند.»

«جمشید مشایخی» که به نمایندگی از جامعه هنرمندان در نشست خبری حامیان تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی 2014 برزیل حضور داشت، با مخاطب قرار دادن «رضا عطاران» در تاریخ 27/11/92 اظهار داشت:
«آقای رضا عطاران اگر می‌خواهید مردم را بخندانید بهتر است از بالای یک درخت چنار بپرید که مردم بخندند نه اینکه آن سخن زشت را به کار ببرید که من از گفتنش شرم دارم.»
«رضا عطاران» در یک نشست خبری در حاشیه جشنواره فیلم فجر (سال 92) با بیان این که یکی از دوستان منتقد گفته بود که عطاران برای اینکه مردم را بخنداند حاضر است شلوراش را هم پایین بکشد، گفت:
«حالا من به جایی رسیده‌ام که واقعا حاضرم.»

«گیتی رئوفی» با اظهار امیدواری از سلامتی همسرش، جمشید مشایخی در تاریخ 25/3/95 عنوان کرد:
«پایان عمر دست خداوند است و اگر قرار باشد کسی از دنیا برود اوست که قسمت بندگانش را می‌داند و من نمی‌دانم کسانی که این شایعات را مطرح می‌سازد به چه سودی می‌رسند. تنها دعا می‌کنم که خداوند چنین افرادی را بر سر عقل آورد.»

«رامبد جوان» در برنامه‌ی 24/5/95 خندوانه از استاد مشایخی در خصوص اینکه چه چیزی باعث خوشحالی همسرش می‌شود، سوال کرد و وی در پاسخ گفت:
«گیتی زمانی که با دخترم تلفنی صحبت کند، خوشحال است؛ چراکه دخترمان به همراه نوه‌ها خارج از کشور زندگی می‌کند.»

«گیتی رئوفی»، همسر جمشید مشایخی در برنامه‌ی 24/5/95 خندوانه درباره‌ی علاقه خود نسبت به استاد مشایخی عنوان کرد:
«اگر جمشید مریض شود، می‌میرم؛ چرا که خیلی به من محبت دارد. جمشید را از بچه‌ها بیشتر دوست دارم. جمشید هیچ وقت به من دروغ نگفته؛ من هم همینطور.»

«گیتی رئوفی»، همسر جمشید مشایخی در برنامه‌ی 24/5/95 خندوانه در خصوص خاطره‌ی آشنایی و ازدواج خود با استاد بیان کرد:
«ما نسبت فامیلی با هم داریم. روزی جمشید به ملاقات مادربزرگم آمده بود، زمانی که من را دید شوکه شد و آن لحظه یک دل نه صد دل عاشق من شد.»

«گیتی رئوفی»، همسر جمشید مشایخی در برنامه‌ی 24/5/95 خندوانه لحظات شادی را برای مخاطبان به وجود آورد و کمتر اجازه می‌داد، استاد مشایخی صحبت کند. او در بخشی از صحبت‌های خود درباره اولین کادویی که از استاد مشایخی گرفت، اظهار داشت:
«یک بار جمشید، من و برادرم را به دیدن یک فیلم دعوت کرد. بعد در زمان خداحافظی، یک کادو به من داد. برادرم گفت: گیتی ببینم، جمشید بهت چی کادو داد؟ و من گفتم: برلیان که نیست، کتاب اتللو است!»