به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: فرزاد مؤتمن
صبح است، مادری سراسیمه وارد کلانتری میشود و به افسر نگهبان میگوید دختر جوانش، سحر، دیشب به خانه بازنگشته است...

کارگردان: محمد حمزهای
برای خودم فکرهایی داشتم آرزو داشتم می خواستم قهرمان بشم می خواستم اون چیزی که جامعه بهم تحمیل میکنه رو کنار بزنم، خوبه.

کارگردان: آیدا پناهنده
رای کاربر: 4
مردی که ماهی را دوست داشت بازگشته است. دختری که بهروز را دوست دارد باز میگردد... مردهگان زنده میشوند.

کارگردان: سیدشهاب حسینی
داستان «اعتراف»، برگرفته از قصهی اصلی نمایش اعتراف «برد میرمن»، نویسنده و کارگردان مطرح آمریکایی است که شهاب حسینی این قصه را بازسازی کرده است.

کارگردان: عادل یراقی
روایت داستان یک معلم ریاضی است که برای تدریس خصوصی به خانه شاگردش میرود و همین امر باعث آشنایی او با مادر بچه میشود.

کارگردان: علیرضا امینی
بعد از مرگ مادربزرگ، زن و شوهری که چندسال از جداییشان میگذرد، برای بهبود و سلامت روحی دخترشان به مسافرت میروند...

کارگردان: محمدحسین فرحبخش
این فیلم داستان دو زوج را روایت میکند که برای ثبت ازدواج به محضر میروند ولی شلوغی محضر عاملی میشود برای رخداد اتفاقی غیرمنتظره و در نهایت گره خوردن زندگی این دو زوج به یکدیگر!

کارگردان: اکتای براهنی
شهاب در آستانهی ازدواج با نامزدش است. شرایط اقتصادی و مالی او باعث میشود به اتفاق دوستش وارد یک معامله تجاری شود اما در کمال ناباوری پولهای او را بالا میکشند و شرایط سختی بر زندگی او حاکم میشود. پول بهرهای میگیرد، از پرداخت اقساط آن هم عاجز میشود و طلبکاران او را راحت نمیگذارند. شهاب تحت تا...

کارگردان: ابراهیم ایرج زاد
در این فیلم نهاد خانواده و مهاجرت از شهرستان به تهران و مشکلات و سختیهایی که این مسیر دارد، به تصویر کشیده شده است.

کارگردان: احسان عبدیپور
فائز، مسیح، آتنا و حمزه، روزهای کسالتبار و خمودهی حوالیِ سی سالگیشان را پشت سر میگذارند. ورود شیرزاد که پنج سال است زندگیاش را روی دریا و درون کشتی میگذراند، همراه با یک کشتی فرانسوی، اتفاقی و ناخواسته، ریتم زندگیشان را عوض میکند. یکباره چشم باز میکنند، تا میانهی یک بازی غریب ایستادهاند. ...

کارگردان: بهمن گودرزی
همیشه تو زندگیم دنبال یه پاس طلایی بودم ولی بهم پاس که ندادن هیچ، خودشون توپ رو کردن تو گل! اونا شدن غزال تیزپا، من شدم شیر، بی یال...