به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: مسعود نوابی
رای کاربر: 4
امیر، جوان پاک و ساده دل در راه وصال نامزدش لیلا مجبور میشود به ترفندهای دو همکار بدطینتش اصغر و رجب تن دهد و در یک عملیات آدمربایی، خودش را به جای داور مشهوری جا بزند که قرار است پس از پایان یک دیدار حساس فوتبال، جایزهای دو میلیون دلاری را از دست نمایندگان فوتبال آسیا دریافت کند.

کارگردان: اصغر نصیری
رای کاربر: 4
یوسف جوان بزه کاری است که به خاطر فقر مالی پدرش با یک باند تبهکار همکاری میکند. در این میان با دختری به نام ماهرخ که زندگی مشابهای دارد آشنا میشود و دل به هم میبندند . زندگی آنها دستخوش ماجراهایی میشود.

کارگردان: فریدون جیرانی
رای کاربر: 4
شخصی بارها با خبرنگار روزنامه تماس میگیرد و میگوید یکی از ستارههای قدیمی سینمای ایران بنام روحانگیز مرده و جنازهاش در اتاقی متروک بجا مانده است. رها به هوای اینکه ستاره مرده همان روحانگیز سامینژاد هنرپیشه دختر لر است با عجله خود را به آن مکان یعنی تئاتر پارس میرساند. در آنجا با سرایدار ساختم...

کارگردان: فریدون جیرانی
رای کاربر: 4
رفیع گلکار بازیگر قدیمی تئاتر است که دوران پیری را روی ویلچر و با دختر جوانش پونه سپری میکند. پونه سیاهیلشکری است که رؤیای ستاره شدن در سینما دارد. مسعود مسئول جمع آوری سیاهیلشکرها به پونه علاقه مند است و قصد دارد با او ازدواج کند. پونه به سختی نقش کوتاهی در فیلم تازه برای پدرش پیدا کرده و پدر در...

کارگردان: علیرضا امینی
رای کاربر: 4
دختری برای رسیدن به مرد مورد علاقهاش باید به آن سوی مرزها برود و مسیر سخت و دشواری را طی کند. در این راه برای او اتفاقهایی رخ میدهد.

کارگردان: عباس رافعی
رای کاربر: 4
یک گروه فرانسوی به منظور انتخاب نمایش تعزیه برای جشنواره «اوینیون» و ساخت فیلم مستندی از مراحل آماده سازی و اجرای تعزیه به ایران میآیند. حضور این گروه موجب بروز ماجراهایی میان شبیهپوشان و شبیهگردانان تعزیه میشود، به گونهای که تعزیه را تا مرز تعطیلی پیش میبرد.

کارگردان: حمید رحمانیان
رای کاربر: 4
یک محکوم به مرگ، سرگردان میان خوف و رجاء، در انتظار صبحی که او را میبخشند یا اعدام میکنند.

کارگردان: مهدی صباغزاده
رای کاربر: 4
یک زوج جوان برای عبور از مرز احتیاج به پول دارند. آنها تصمیم میگیرند یک بازیگر سینما را بدزدند و در یک روز بارانی، آنها تصمیم خود را عملی میکنند. در خانهای در شمال کشور، او را زندانی کرده و به او میگویند که با مادرش تماس گرفته و به او بگوید پنجاه میلیون تومان پول آماده کند.