به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: نعمت حقیقی
رای کاربر: 4
درباره یک جوان دانشجو است که در سالهای قبل از انقلاب اتومبیلی را وارد ایران میکند، بی خبر از آن ...

کارگردان: تهمینه میلانی
رای کاربر: 4
یک دانشجوی رشته ی سینما به نام فرشته، مربی خصوصی دختر نوجوانی است به نام عاطفه که والدینش متارکه کرده اند. فرشته که در جست و جوی موضوعی است برای پایان نامه ی تحصیلی خود در می یابد که پدر عاطفه باعث شده است که دخترش وضع روحی نامناسبی پیدا کند. فرشته در پی تحقیقاتی درباره ی مسئله طلاق به اعضای خانوا...

کارگردان: پرویز تاییدی
رای کاربر: 4
با آغاز جنگ ایران و عراق گروهی از سربازان مهاجم قصد دارند با تضعیف روحیه ی اهالی یک روستا آن ها را وادار به مهاجرت کنند تا روستا را به تصرف درآورند. عراقی ها به کمک فئودالی به نام احمد صالح در تدارک نقشه ی خود هستند. اما نادختری او، لیلا، با آگاه کردن مردم نقشه را برملا می سازد. اهالی با رخنه به ان...

کارگردان: اسماعیل فریبرزصالح
رای کاربر: 4
کربلایی زال که به دوران پیری رسیده و توان همراهی با ایل را برای کوچ کردن ندارد، طبق یک رسم قدیمی در غاری تنها میماند و ایل کوچ میکند. یک روز کربلایی زال پیرزن سپیدمویی را میبیند که قصد دارد خود را در رودخانه غرق کند. کربلایی زال پیرزن را به غار میآورد و خوشحال است که همزبانی پیدا کرده است. آن دو...

کارگردان: محمدعلی میاندار
رای کاربر: 4
محور اصلی داستان، عشق و امید به زندگی، شهر و زادگاه مهاجرین است پس از پایان جنگ تحمیلی، آنها شوق بازگشت دارند و سازندگی. فیلم ماجراهای نخستین گروه مهاجر در بازگشت به زادگاهش است.

کارگردان: مسعود کیمیایی
رای کاربر: 4
رضا که پس از مرگ مادرش تاب ماندن در خانه را ندارد، به طور موقت به مسافرخانهای میرود. در آنجا با جوانی خرمشهری به نام احمد آشنا میشود که پس از حمله به خرمشهر به تهران آمده و زیر نظر عبدل که او هم خرمشهری است در زمینه قاچاق کالای ضروری مردم کار میکند. به دلیل مفقودالاثر شدن برادر کوچکتر رضا در خرم...

کارگردان: خسرو ملکان
رای کاربر: 4
یک مزاحم تلفنی با خبری دروغ سبب میشود تا «اعظم» که نگران سلامت پسرش «رضا» (دانشجوی رشته پزشکی در شمال کشور) است راهی جاده شمال شود. ساعتی بعد «رضا» به خانهاش میرسد و وقتی موتجه امر میگردد با موتور به جستجوی مادرش میرود. «اعظم» در پاسگاه پلیس راه وقتی مطمئن میشود تصادفی گزارش نشده، خوشحال به من...