سیدحمیدرضا خدائیان: مدتی است که فیلم تنت اثر کریستوفر نولان سر و صدای زیادی در جهان به پا کرده است.در روزهای اخیر که نسخه ی با کیفیت این فیلم در ایران نیز قابل دسترس شد، این غوغا به ایران هم کشیده شد. به همین دلیل منظوم تصمیم گرفت تا در نقدی اختصاصی به این فیلم بپردازد .
لیلا خرقانی: خفگی در فضایی تلخ و سرد روایت میشود تا عواطف مخاطب را برانگیزد. عنصر تاریکی ، ترحم ، ترس و رنج در سراسر فیلم پررنگ است. مفهوم عنوان فیلم، مفهوم عنوان و گریم شخصیت اصلی داستان ، لوکیشنهای فیلم ، طراحی صحنه ، نحوه بازی بازیگران ، رنگ و نوع تصویربرداری ، همگی در خدمت بیان فضای داستان است.
لیلا خرقانی: قاتل اهلی عنوان با معنایی است و با فضا و لحن فیلم سازگاری دارد. از یک سو فهم عنوان قاتل اهلی در فضایی غمآلود و سرد مفهوم پیدا میکند. چرا یک انسان قاتل اهلی میشود؟ اصلا مگر قاتل، اهلی هم میشود؟ و از سویی دیگر منطبق بر غم، لحن و حرکت گرمی با خود به همراه میآورد.
نفیسه ترابنده: آینه بغل گرچه فیلمی تجاری است اما در این وانفسای فیلمهای سخیف و مبتذل میتوان آن را با خانواده تماشا کرد. نکته مثبت فیلم این است که آینه بغل همچون سایر کمدیهای چندسال اخیر برای خنداندن تماشاگر صرفا به شوخیهای جنسی متوسل نشده است و در این راه از طنز موقعیت نیز به درستی بهره برده است
پارسا پورحسن: بازی با زمان با اینکه جای خود را پیدا نمیکند، اما چه از لحاظ اهمیت تکنیکی و چه از لحاظ اهمیت روایی به عنوان القا کنندهی سردرگمی، به فضای بسته که اکثر آنها ترسیم سربازهای در هم تنیده در محیطی خفه بوده، تاثیر کنش جنگ را در مخاطب تشدید میکند.
احمد رنجبر: عدهای که به اجبار دور هم جمع میشوند. با خلق چند شخصیت که برخی عالیاند و چند تایی خوب و متوسط قصهها را پیش برده و بیننده را سرگرم کرده است. سامان مقدم البته روایت خودش از داستان را داشته اما نتیجه آن قدر دور از هدف اولیه نویسنده نیست .
حسین مهدیزاده: متفکر و فرهنگی و سیاستمدار ایرانی عادت ندارد که «زود قضاوت کردن انسانها» را به رسمیت بشناسد بلکه آن را تقبیح میکند و به رسمت شناختن آن را، برسمیت شناختن یک جرم فرهنگی میداند.
ایمان هادی: انزوا، فیلم بلند نیست. تعریف فیلم بلند را نمیشود بدان الصاق کرد، کارگردان میتوانست کل داستان فیلم را در هفت دقیقه با موسیقی و تصاویر جمع و جور کند؛ انزوا نیز مثل اغلب آثار سینمای ایران در ژانر بیهودگی ساخته شده است.
تسنیم: فیلم اشنوگل، اصالت یک حماسه را به صورت فردی و جمعی تجربه میکنیم. فیلم از کلی گویی و شعار پرهیز میکند و و با تمپو و تم، حساب شدهای حماسه فردی را به نمایش میگذارد.
مسعود غزنچایی: قربانی، زنی است که از تمام این دنیا، یک اجازه موتورسواری و اشتغال برای تامین معاش خانواده میخواهد و ای وای بر جامعهی مردسالارِ متعصب دروغگوی فاسدی که نمیگذارد «آذر» نفس بکشد.
تبیان: ما بجای فیلمساز از برگمان بزرگ خجالت میکشیم و با خود میگوییم که کاش بجای فیلم "وقتی برگشتم" به تماشای "خالتور" میرفتیم که حداقل تکلیفش با خود و مخاطب معلوم است و فیلم سطحیاش را با لایههای روشنفکرانه، بزرگ و عمیق جلوه نمیدهد و دست به عوامفریبی نمیزند.
پیجو: مخاطبانی که با داستانها و فیلمهای «هری پاتر»، «آرتمیس فاول» و امثالهم بزرگ شدهاند و در هر اثر داستانی، به دنبال رگههای فانتزی میگردند. فیلم قهرمانان کوچک که به خوبی توانسته رضایت این بخش از مخاطبان را به دست بیاورد.
نفیسه ترابنده: در پایان باید گفت فیلم «زرد» از جمله فیلمهای رئالیستی وامدار سینمای اصغر فرهادی است؛ فیلمی که با تقلید ناشیانه و سطحی از الگوی فرهادی در جذب و رضایت مخاطب ناموفق عمل کرده است.
مریم انصاری: اما شکاف اصلی که به نظر میرسد کارگردان از آن غافل است، شکاف بین مخاطبان و فیلمهایی است که طبق ادعا قرار است آینه تمامنمای زندگی مردم باشند. مخاطبان سالهاست که نمیتوانند با این فرم و این دیالوگهای پرطمطراق ارتباط بگیرند و ناچار در هنگام تماشای فیلمی تا این حد جدی، لب به خنده میگشایند
نرگس جهانبخش: فیلم بر خلاف دیگر فیلمهای جیرانی ضد زنان هم هست. زنان در فیلم به هیچ گرفته میشوند.خفگی جسارت خوبی دارد اما فیلمنامه و کارگردانی ضعف بسیار دارد. بازیها هم آنقدر به چشم نمیآیند.
سپیده انوشه: انزوا تلاش ناکام یک سینمادوست است که تبدیل به کولاژی از فیلمهای سینمایی مختلف شده است و فرم و قصه را فدای خودخواهی، خودنمایی و آوانگارد بازی کرده است. انزوا تنها گوشهای از درد انزوای سینما ایران است.
پریسا راد: داستان در فصل دوم به گونه ای پیش رفت که شهرزاد از خود واقعیش رونمایی کرد . او حالا دیگر از زنانگی سنتی خود به وضوح فاصله گرفته تا بیش از پیش فمینیست بودنش را به رخ بکشد و عقایدش را در همه حوزه ه ها به خورد مخاطبی بدهد که با او همراه شده و او را پذیرفته است.
روزنامه گاردین: نولان از ابتدا بیننده را با هرجومرج و ترس، تصویرهای خارقالعاده و خیرهکننده، احاطه میکند. بهخصوص پلی پر از سرباز که تا وسط دریا کشیده شده که در معرض حمله هواپیماهای دشمن قرار دارد. این بیانی معمارانه از اشتیاق محکومشده بازگشت به خانه است.
علی شاملو: فیلمنامه و پرداخت داستان، نسبتا خوب و موفق از کار درآمده است. البته از جلوههای ویژه و طراحی صجنه، تقریبا میشود فهمید که با فیلم پرخرجی مواجه نیستیم. تلاش کارگردانان برای ارائه شخصیتهایی باورپذیر و زمینی، و نه ماورائی و فوق بشری
هنگامه ناهید: فیلم بیست و یک روز بعد، فیلمی حماسی از زندگی و آرزوی نوجوانیست که به خود و پاکیاش ایمان دارد. نوجوانی که بین دنیای کودکانه و بزرگسالی مانده. فرزندی از ایران زمین که به راحتی حقش را میخورند و هیچ قانونی از او بهعنوان یک کودک کار و خانوادهی در شرف نابودیاش کمک نمیکند.
ساناز رمضانی: رویکرد محتاطانه و غیردقیق و تفکری ناقص و پر ایراد در مورد مشکلات زنان و موانع آنها در یک جامعه مردسالار، «آذر» و کاراکترش را به یک اثر کاملاً خنثی تبدیل کرده است که شاید ده یا پانزده سال پیش میتوانست حرفی برای گفتن داشته باشد اما امروز تاریخمصرف گذشته است و هیچ کارکردی ندارد