به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: یدالله صمدی
رای کاربر: 2
دکتر «اشکوری» معتقد است که میتواند بیماران روانی را با روشهای اختصاصی خود (رفتاردرمانی، خندهدرمانی، تئاتردرمانی) معالجه کند. او برای اثبات نظر خود، جمعی از بیماران یک آسایشگاه روانی را انتخاب و کار خود را آغاز میکند. دکتر «قناعت» رئیس بیمارستان و «ذوالفقاری» معاون وی با تز دکتر «اشکوری» مخالف هس...

کارگردان: پرویز شهبازی
رای کاربر: 1
«رضا» نوجوان اهوازی برای گذراندن تعطیلات نوروزی و دیدار از اقوامش راهی تهران میشود. او در قطار با پیرزنی آشنا میشود که برای سفر به آلمان و دیدار از فرزندش عازم تهران است. در تهران پیرزن به خاطر ناراحتی قلبی نمیتواند به آلمان پرواز کند و «رضا» او را در بیمارستان بستری میکند...

کارگردان: علی شاهحاتمی
رای کاربر: 3
«مختار» رابط سازمان قاچاق مواد مخدر از ایران به خارج از کشور است. وقتی او در مقابل خواستههای سازمان مخالفت میکند، سازمان «اسکندر» را به ایران میفرستد تا با «مختار» وارد مذاکره شود. نیروهای امنیتی از ورود «اسکندر» با خبر میشوند. «اسکندر» یک متخصص را به نام «سیاوش» مأمور ترور «مختار» میکند و...

کارگردان: بهروز افخمی
رای کاربر: 2
«منصور یکّه تاز» بعد از جنگ تحمیلی فرماندهی ستاد مبارزه با مواد مخدر در استان سیستان و بلوچستان میشود. او در یک درگیری با سوداگران مرگ به شهادت میرسد. «ذوالفقار» استاد، رفیق قدیمی و همرزم «منصور» مأموریت پیدا میکند که باند مخوف قاچاق مواد مخدر را که در سطح بینالمللی فعالیت میکند، منهدم کند...

کارگردان: داریوش فرهنگ
رای کاربر: 1
«سعید ناصری» به عنوان کارمند سادهی سفارت ایران در ترکیه، حامل پیام مهمی دربارهی رابطهی سیاسی ایران و ترکیه است. طی حادثهای، گروهی توطئهگر مدارک شخصی و سیاسی «سعید» را در فرودگاه استانبول به سرقت میبرند و این آغاز کشمکشی است جدی بین سفارت ایران و پلیس ترکیه از یکسو و توطئهگران از سوی دیگر.

کارگردان: جواد شمقدری
رای کاربر: 4
پس از تسخیر لانهی جاسوسی آمریکا، مقامات آمریکایی تصمیم میگیرند علیه ایران اسلامی و انقلاب نوپای آن دست به تجاوز نظامی بزنند. یک مأمور مخفی پنتاگون راهی ایران میشود تا مقدمات این تجاوز را محیا کند. حملهی نظامی آغاز میشود، اما طوفان شن صحرای طبس حوادث دیگری را رقم میزند...

کارگردان: مجید مجیدی
رای کاربر: 9
پسرکی به نام علی کفشهای خواهرش را گم میکند. از آنجایی که زهرا کفش دیگری ندارد و پدر هم توانایی مالی خرید کفش نو را ندارد، قرار میگذارند که صبحها زهرا کتانی علی را بپوشد و ظهر علی با کتانی به مدرسه برود. با وجود تلاشی که زهرا برای بهموقع رساندن کفشها میکند، اما علی هر روز دیر به مدرسه میرسد ت...