به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: سیروس مقدم
رای کاربر: 1
هما تصمیم دارد در انتخابات شورای شهر شرکت کند، در حالی که همسرش نقی پیروزی او را محال میداند. از طرف دیگر چو چانگ همسر ارسطو نیز در یک سانحهی هوایی مفقود شده است و این احتمال وجود دارد که در این سانحه کشته شده باشد و...

کارگردان: سیروس مقدم
رای کاربر: 1
«ارسطو» کامیون خودش را که پس از یک تصادف شدید آسیب دیده تعمیر میکند و طبق رسم و رسوم مردم «شمال» باید برای این کامیون یک «خروس سیاه» بکشد. ارسطو به دنبال خرید خروس سیاه میرود، اما خروسی پیدا نمیکند... در ادامه نقی قرار است یک گنبد و دو گلدسته را از مازندران به تهران و به روستایی در قشم ببرد. ا...

کارگردان: جواد اردکانی
رای کاربر: 1
چند ماه پس از دست یابی ایران به انرژی اتمی، افشین فرهد که مهندس شیمی است به دلیل پیدا نکردن شغل مناسب در ایران افسرده است و به همین علت خواهر دوقلویش، سیمین ، که در یک آموزشگاه تعلیم رانندگی کار میکند میخواهد مقدمات سفر او به کانادا را فراهم کند. او به صورت اتفاقی با یکی از شاگردان آموزشگاه به نام...

کارگردان: ابراهیم ابراهیمیان
رای کاربر: 1
داستان احمدرضا مقدم، استاد برجسته و با سابقهی دانشگاه است که شک و تردیدهای همسرش مهتاب به ارتباط او با یکی از دانشجویانش، بسترساز فاجعهای غیرقابل پیشبینی میشود...

کارگردان: مسعود دهنمکی
رای کاربر: 1
"به خودتان تکان بدهید تا خدا تکانتان نداده!" این جمله ای است که حاجی یوسف، پیرمرد زاهد شهر با دیدن آسیب های اجتماعی به مردم و مسئولین گوشزد می کند اما برخی او را جدی نمی گیرند و برخی نیز با شایعه وقوع زلزله و عذاب دستمایه شروع داستان را فراهم می کنند...

کارگردان: محمدرضا ورزی
رای کاربر: 1
این سریال زندگی محمدرضا پهلوی را از زمان بازگشت از سوئیس در سال 1315 تا زمان مرگش را به تصویر می کشد. دخالت وی در کشور عمان، کودتای 28 مرداد و دخالت انگلیس و آمریکا دز مسائل داخلی ایران از ماجراهای این سریال است.


کارگردان: قدرتالله صلحمیرزایی
رای کاربر: 1
جوانی سادهدل و روستایی بهنام سلطانعلی دل در گرو دختری به نام آزیتا دارد و هدفش ازدواج با او است. او در توافقی با منوچهر دایی آزیتا، قول داده اگر باعث شود این ازدواج سر بگیرد، در عوض زمینهایش را در روستا به منوچهر میفروشد. از طرفی آزیتا که دختری ثروتمند است، مردی به نام سعید را دوست دارد. وقتی ک...

کارگردان: ابراهیم ابراهیمیان
رای کاربر: 1
ریحان و طاها مدتی است به واسطهی یک آگهی در روزنامه مشغول پرستاری از پیرمردی به نام منوچهر آصف هستند. به زودی در خانهی آصف حوادثی رخ میدهد که طاها و ریحان را دچار استیصال کرده و آنها را بر سر دو راهی تصمیمگیری قرار میدهد.