به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: ابوالقاسم طالبی
رای کاربر: 3
محمود، مهندس کامپیوتر، جانباز شیمیایی و مبتلا به سرطان است. یک شب که در خیابان قدم میزند متوجه میشود که در دو موتورسوار کیف دختری به نام شیوا را دزدیدهاند و مزاحم او شدهاند.

کارگردان: علیرضا امینی
رای کاربر: 3
گروهی سرباز از مناطق دورافتادهی کشور ، برای انجام خدمت وظیفه به پادگانی در اطراف تهران اعزام میشوند.

کارگردان: محمدرضا هنرمند
رای کاربر: 3
حمید افشاری بههمراه پسرش رامین، زندگی فقیرانه و دشواری را میگذارند. رامین مفتون کامپیوتر است و حمید افشاری برای رفع تکلیف پدرانه به رامین قول داده است تا در صورت قبولی با معدل ۲۰ در پایان سال تحصیلی برای او کامپیوتر مورد نظرش را بخرد. رامین هم علیرغم انتظار و پیشبینی با معدل ۲۰ قبول میشود. حمی...

کارگردان: سعید سهیلی
رای کاربر: 3
زمانی که دوستان و آشنایان «پوریا» تصور میکنند او فوت کرده، پوریا به دیدن مادرش میرود. سپس به دیدار دوستش رشید رفته و در مورد گذشته با او صحبت میکند - و برای او تعریف میکند که قبل از غیبتش در شب عروسی اش با شیوا، منشی شرکت پوریا ادعای رابطه با پوریا را کرده که مراسم عروسی به هم میخورد.

کارگردان: امیرشهاب رضویان
رای کاربر: 3
سه پیرمرد، مرشد اسفندیار خیمه شب باز، آقا جواد ضرب گیر و آقا بهمن نوازنده دوتار سوار بر یک شورلت استیشن قدیمی سفری طولانی از تهران به جنوب خراسان آغاز میکنند تا به بیرجند شهر دوران جوانی شان برگردند.

کارگردان: حسن هدایت
رای کاربر: 3
جسد زن مسنی در ساحل دریای مازندران پیدا میشود. کارآگاه علوی عکسی از جسد پیدا میکند که شماره تلفن خودش و کافهی مهتاب پاتوق همیشگی او پشت آن نوشته شده است.

کارگردان: محمدرضا اعلامی
رای کاربر: 3
پسر جوانی که فروشنده فیلمهای ویدئویی قاچاق است، کمکم توسط یک دندانپزشک به نام باقری به توزیع مواد مخدر روی میآورد. یکی از مشتریان رضا به نام فرخ او را مورد توجه قرار داده و در عین حال خواهر فرخ (آرزو) و رضا به یکدیگر علاقمند میشوند.

کارگردان: سیروس رنجبر
رای کاربر: 3
پسری مغرور بهنام جبرئیل، پساز مرگ مادر، همراه دو خواهرش، راهی ناحیهای به نام قیروان میشود تا با پدر تبعید شدهاش دیدار کند. در مسیر، راهزنان با عنوان راهنمای راه پول آنان را بهسرقت میبرند. جبرئیل و خواهرانش که درماندهاند، در روستای چینو به خانهی پیرمرد و پیرزنی پناه میبرند. جبرئیل امیدوار ا...