برادرکم ، هم خون من ، نسیمی از مرداب متعفن استعمار بر کل پیکر تو وزیده است و تو بو کردی ، تنفس کردی به جزم و جذبش پرداختی. من ماندم به تماشا ، تو ماندی به تماشا ، تماشای ذلت ، نگاه کن با نگاهی عبرت.....
آوسنه : قصه ، داستان ، روایت در دیار ما همه ی اینهاست. نامه ای به دستم رسید از بند اندرزگاه زندان وکیل آباد مشهد به جبهه ی دارخوین. نامه ای بود پر از درد...
این اثر داستان معترضینی است که نمی توانند آنچه هست را تحمل کنند ، بی چون وچرا. در میان تعصب قد علم می کنند وهر چه سیاست بازی است را زیر سوال می برند: حواست نیست چرچیل سیاست بازی امثال توست که ریده به همه چی. تا اینکه.....
دلدار قصه ی واماندگی انسان در بین عشق زمینی و آسمانی است و حجاب هایی که مانع دید درست می شود . نمایشی با یک کارآکتر به نام بادخوان که در مسیر کاروانها ، شبانه با مهمانی سفید پوش مواجه می شود .
اراده: تن ، به جای خود. اینجانب سرکار اراده، به استحضار می رساند ، در حوزه ی استحفاضی اینجانب اتفاق قابل عرضی رخ نداده و جان نثار آماده ی هرگونه فداکاری.... تن: که اتفاق قابل عرضی رخ نداده
مرد در سراشیبی سقوط ، خانواده اش را فدای خواسته هایش می کند. دخترش فراری و پسرش ولگرد می شود. زنش زندگی را رها م کند و مرد در جستجوی جایی است که زنده بماند.
من در این فیلم بازی نکرده ام بلکه در سینمایی اینجا کجاست با فیلمنامه ای از احمد کاوری و کارگردانی مهدی فیوضی که در سال 1376 اکران و پخش تلویزیونی شد، در نقش احمد به عنوان نقش مکمل بازی کردم . این فیلم یک اثر جنگی است.
من مسعود مهرگان هستم و در این مجموعه بازی نکرده ام ، بلکه درمجموعه ی شیدایی ، سایر و دلدار که در سال 1381 یا 82 از شبکه ی 2 سیما پخش شد ، در نقش اول سه قسمت از مجموعه ی 5 قسمتی با قصه های مجزا ، ایفای نقش کردم.
یک سینمایی جنگی با همین نام(اینجا کجاست) در سال 1376 ، به کارگردانی مهدی فیوضی با نگاهی به فیلمنامه ی (غنچه اعزامی از...) و با بازی مسعود مهرگان - حسین انصاری - مجتبی علوی و محمود نوری ، ساخته شد.
۱۳۶۴خورشیدی بابازی در«آوسنه»ی سعیدتشکری به تیاترروی آورد.سپس نقش آفرینی درآثار:سعید سهیلی،احمدکاوری،جواد اردکانی ورضا کمال علوی،درحوزه هنری را تجربه کرد.1375دانشگاه(بازیگری تهران مرکز).با35سال اجراتاتر، بازیگری مقابل دوربین سینماوتلویزون رانیز چشیده است.