به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: محمد آهنگرانی
رای کاربر: 1
در یک مجتمع ساختمانی اتفاقات متعددی به وجود می اید که ماجراهایی را رقم می زند..

کارگردان: حسن فتحی
رای کاربر: 1
پولی ناخواسته گم میشود و در یک صبح تا شب در شهر پاریس به دست آدمهایی میرسد که از نژاد و ملیتهای و مذاهب گوناگوند که مسیر جابه جایی پول خط قصه فیلم را تشکیل میدهد

کارگردان: محمدعلی باشهآهنگر
رای کاربر: 3
جنگ تحمیلی. پالایشگاه نفت آبادان. دیده بانی نمی تواند عراقی را ببیند. اما بر حسب تصادف سیم تلفنی پیدا می کند و درون بویلر پالایشگاه آبادان می رود و برایش اتفاقاتی می افتد.

کارگردان: عباس مرادیان
رای کاربر: 1
بهروز در رویای به دست آوردن دوچرخه وارد تیم فوتبال مدرسه میشود او بسیار پسر بازیگوشی است و در مدرسه و محیط زندگی برای اطرافیان دردسرهایی بوجود می آورد تا با ورود مربی فوتبال ( نیما نکیسا ) مسیر زندگی اش تغییر می کند …

کارگردان: فرامرز قریبیان
رای کاربر: 4
درباره دختری است که در زندگی خود با آدم های مختلفی برخورد می کند و هر یک از این آدم ها برداشت خاص خود را نسبت به او دارند....

کارگردان: سعید سهیلی
رای کاربر: 3
داستان سه جوان جنوب شهری است که به خاطر به دست آوردن پول، دست به کارهای خطرناکی میزنند. همچنین داستان فیلم به مسائل مربوط به گشت ارشاد پلیس هم ارتباط دارد.

کارگردان: مصطفی کیایی
رای کاربر: 7
اواسط دهه 60 و اوج دوران جنگ مردی حدود 50 ساله در تهران مشغول قاچاق نوارهای لس آنجلسی و فیلمهای ویدئویی است. او در اثر یک اتفاق در مییابد که توموری در سر دارد و تا دو ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد ماند.


کارگردان: ایرج قادری
رای کاربر: 1
این فیلم درباره انتشار فیلمهای خصوصی افراد است و اتفاقاتی پیرامون این موضوع را به تصویر میکشد.

کارگردان: سید روحالله حجازی
رای کاربر: 1
محسن که یک مدیر فروش در سطح شهرستان است ارتقا گرفته و به یک مدیر در سطح کشور تبدیل شده است. ولی دغدغه او داشتن همسری نه چندان مدرن است که ممکن است باعث سرافکندگی و تحقیر محسن در بین همکاران پایتخت نشین وی شود...

کارگردان: خسرو معصومی
رای کاربر: 2
این فیلم داستان مرد رزمندهای است که پس از سالها اسارت در هنگام بازگشت به منزل با ازدواج همسرش روبه رو میشود.

کارگردان: سیاوش اسعدی
رای کاربر: 2
گذار به ضرب شمشیر یک دلاور از پا درآیم، پولاد در قلب و لبخند بر لب. زمانی چنین گفته بودم، ولی تقدیر چه بازی ها که ندارد، میدان جنگ من فاضلاب گند خیابان بود و خصم من یک گاری با باری هیزم. بسیار منطقی است، من همه چیزم را از دست داده ام، حتی مردنم را…