به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: مهران مدیری
رای کاربر: 5
داستان دربارهٔ یک آپارتمان سه واحدی و ساکنان آن است. ساکن یکی از خانهها، صاحبخانه آپارتمان در نقش آقای پیردوست و پسرش در نقش کوروش است که مغازهای نیز در نزدیکی آن دارند. مستأجر خانه دوم یک کاراگاه به نام اردلان پشندی است که پس از چند قسمت بازنشسته میشود و کارمند شرکت خصوصی میشود. همسر او منیژه ا...

کارگردان: مهران مدیری
رای کاربر: 5
فرهاد که یک بررهای است در تهران مشغول کار در یک اداره است. در پی قبول شدن شادی (خواهر فرهاد) در دانشگاه در رشتهٔ کتابگذاری، پدرش او را نیز به تهران میآورد تا در کنار فرهاد و مهتاب زندگی کند... داود که یک پایین بررهای است، در تهران عاشق دختری به نام یاسمن میشود و از فرهاد و مهتاب میخواهد که بر...

کارگردان: داریوش مهرجویی
رای کاربر: 5
برای خانوادهای دو مهمان سرزده که تازه عروس و داماد هستند، میآید و چون وضع مالی خانواده خوب نیست، همسایگان دست به دست هم میدهند تا آبروی صاحبخانه را حفظ کنند...

کارگردان: رسول ملاقلیپور
رای کاربر: 5
محمود شوکتیان برای جلسه نقد و بررسی آخرین کتابش به نام «مزرعه پدری» به اهواز دعوت شده تا در یک همایش ادبی درباره ادبیات جنگ سخنرانی کند. او در زمان جنگ همسر و دو فرزندش را بر اثر بمباران دشمن از دست داده، اما در خیال خود آنها را زنده می پندارد و در این سفر نیز در ذهن خود با آنها همراه است. محمود شوک...

کارگردان: کمال تبریزی
رای کاربر: 5
رضا مثقالی معروف به رضا مارمولک دزد سابقه داری است که بارها دستگیر و زندانی شده، اما در آخرین دستگیری، اتهام او سرقت مسلحانه است. رضا را به زندانی تحویل می دهند که رئیس آن (آقای مجاور) مردی بسیار سختگیر و انعطافناپذیر است. او عقیده دارد باید آنقدر نسبت به مجرمان ـ با روش هایی خاص ـ سخت گیری کند که ...

کارگردان: محمدمهدی عسگرپور
رای کاربر: 5
رحمان پسری سرراهی است که از همان کودکی در روستا زندگی کرده و بزرگ شده است. هر سال در نیمه شعبان او برای ادای نذر ده ساله اش ـ که امسال آخرین سال آن است ـ راهی قدمگاه می شود. اما با رسیدن به این زیارتگاه رحمان خوابی می بیند که زندگی او را متحول می کند. او برای یافتن پدر و مادرش دوباره به روستا برمی گ...

کارگردان: اصغر فرهادی
رای کاربر: 5
در یک کانون اصلاح و تربیت شهر زیبا زندانی با درواست اعلا یکجا جمع میشوند تا هجدمین سال تولد اکبر را با هم جشن بگیرند.اکبر که یک متهم است و دلیل اتهام او این است که دوسال قبل که وقتی شانزده سالش بوده است دختری را کشته و حالا وقت است تا قصاص شود.اعلا برای اینکه بتواند به او کمک کند با کمک کردن فیروزه...