Fare

‏Fare‏

 (2016)
4
رای شما:
0/10
بر اساس رای 2 کاربر
75 دقیقه
درام, مهیج

خلاصه داستان فیلم سینمایی Fare
A cab driver and an unexpected passenger descend into a night of darkness.

حواشی فیلم Fare (0 حاشیه)
سوتی های فیلم Fare (0 سوتی)
دیالوگ های فیلم Fare (0 دیالوگ)
سوالات نظرسنجی ( 8 سوال)

فیلم ارزش یک بار دیدن را دارد؟


فیلم از لحاظ فنی و هنری باکیفیت ساخته شده است؟


تیم بازیگران، نقش‌ها را خوب بازی کردند؟


داستان و ساختار فیلم غیرتکراری و جدید بود؟


حرف و پیام فیلم، مفید و ارزشمند هست؟


بعد از پایان فیلم به آن فکر می‌کردید؟


فضای فیلم با فرهنگ خانواده شما سازگار است؟


فضای فیلم مناسب کودکان است؟

نظر خود را ثبت کنید
ارزیابی مردم از فیلم Fare (از مجموع 2 رای)

ارزش تماشا
7.5
خوش ساخت
10
بازیگری
7.5
خلاقانه
10
محتوای مناسب
5
تفکربرانگیز
10
مناسب خانواده‌
5
مناسب کودکان
0
رای شما:
0/10
حداقل کارکتر بررسی: 0 /60
بررسی‌های مردم درباره فیلم Fare (2 بررسی)
م سبزوار
خطر لو رفتن داستان
یک تاکسی از جاده شبانه عبور می کند تا مسافر را سوار کند. راننده کابین ، هریس کارون ، در حال گوش دادن به یک نمایش رادیویی در مورد بیگانگان مسافر زمان است که ماهیت واقعیت را تغییر دادند. یک مسافر جوان جذاب که خودش را پنی صدا می کند ، سوار یک تاکسی می شود و می خواهد به گوشه رودخانه و نارون برود. ماشین در امتداد یک اتوبان تاریک خلوت حرکت می کند و هریس و پنی مکالمه ای مختصر وعاشقانه دارند. ناگهان ، او از صندلی عقب ماشین ناپدید می شود و هیچ اثری باقی نمی گذارد. حیرت زده ، مخاطبین هریس اعزام می کنند. دیسپچر می گوید که او نمی داند در مورد یک مسافر در حال ناپدید شدن چه کاری باید انجام دهد و هریس فقط باید کرایه خود را تنظیم کند و به شهر بازگردد. هریس شمارنده مسافت پیموده شده را مجدداً تنظیم می کند و اتفاقات قبلی نیز کم و بیش مانند گذشته رخ می دهد ، هرچند بدون اینکه پنی نام خود را اعلام کند. ماشین تصادف می کند ،و مانع بین صندلی ها شکسته می شود. هریس دست پنی را می گیرد و از او می پرسد حال او خوب است و او را پنی صدا می کند. پنی می گوید این بار نام او را به کار برده است اگرچه او آن را نگذاشته بود و به هریس می گوید این بار قبل از ناپدید شدن او را به یاد بیاورد.

هریس مجدداً کنتور را بازنشانی می کند و وقایع دوباره رخ می دهد ، این بار با هریس خاطرات مبهمی از جزئیات قبلی دارد. او متوجه می شود که قبلاً پنی را تحویل گرفته است. پنی که خیالش راحت بود به او می گوید که این سواری حداقل صد بار اتفاق افتاده است ، با هریس هرگز چیزی به خاطر نمی آورد ، پیشنهاد می کند که آنها در یک حلقه زمانی گیر افتاده اند که همیشه با ناپدید شدن پنی و تکرار حوادث پایان می یابد. از طریق سفرهای بعدی ، گفتگوی آنها صمیمی تر می شود. پنی ، با وجود ساختن داستانهای طنز بسیاری در مورد حرفه خود در طول مسافرت های گذشته ، توضیح می دهد که او واقعاً در باغبانی است ، که متناسب با لباس و لوازم جانبی گل او است. هریس توضیح می دهد که راننده تاکسی است زیرا پدرش این کار را کرده است ، اگرچه از کار متنفر است و احساس می کند پدرش زندگی خود را برای انجام این کار هدر داده و او نیز همان کار را انجام می دهد.پنی دلسوز است اما می گوید که اشراف را در بردن مردم به مقصد می بیند. او همچنین احساس می کند که در دام ازدواج ناخوشایند تنظیم شده خود گرفتار شده است. هریس یک بار دوست دختر داشت که از طریق رانندگی با تاکسی آشنا شد ، اما رابطه بد به پایان رسیده بود.

پس از ناپدید شدن دوباره ، هریس تصمیم می گیرد به دنبال پنی باشد. او با وجود صداهایی که به او زمزمه می کنند تا برگردد ، کنتور خود را تنظیم نکرده و از جاده دیگری عبور می کند. او سرانجام به نوری درخشان می رسد که در آن چهره تاریک ایجاب می کند که برگردد. هریس کنتور خود را مجدداً تنظیم می کند. او وقتی که پنی را دوباره تحویل می گیرد هنوز ناراحت است و او را دلداری می دهد و باعث می شود آنها پرشور شوند. پس از آن ، هریس از هنگام برخورد با سر خود در تصادف اتومبیل متوجه زخمی در سر او شد. این زخم قدیمی است و هریس متوجه می شود که آنها در یک حلقه زمانی قرار ندارند اما در واقع زمان می گذرد. پنی قادر به پاسخ دادن به سوالات او نیست ، اما به او می گوید قبل از ناپدید شدن دوباره آب او را ننوشد.

هریس آب خود را نمی نوشد و مسافر جدیدی را می برد ، پیرمردی که می خواهد به رودخانه و علم برود. هنگام رانندگی ، خاطره هریس از دوست دختر قدیمی اش برمی گردد. دختری که او در تاکسی خود سوار شده بود در واقع پنی بود و آنها قبل از رفتن ناگهانی او تابستانی عاشقانه را با هم گذرانده بودند. هریس متعاقباً در یک تصادف اتومبیل درگذشت. هریس پیرمرد را به رودخانه و علم ، مکانی متروک می برد و پیرمرد مانند بسیاری دیگر از سکه های طلای مشابه که هریس در تاکسی خود پیدا می کند ، با یک سکه طلا به او پول می دهد. دیسپچر برای بررسی تماس می گیرد و به هریس می گوید که به کار خود برگردد. هریس می پرسد شغلش چیست؟

دیسپچر توضیح می دهد که هریس کشتی کشتی او است ، مجازاتی که بعد از رابطه او و پنی به او تعلق گرفت. فرستنده مرگ است و پنی که در واقع پرسفونه است ، همسر وی است. مرگ حافظه هریس از پنی را از بین برده بود و پنی برای پاک کردن خاطرات شغل خود آب تهیه کرده بود. هریس از سالها گذشته بی اطلاع بود و فقط از زمان رانندگی پنی اطلاع داشت ، اتفاقی که هر ساله هنگام بازگشت او به دنیای زیرین اتفاق می افتاد.

هریس به کار خود بازمی گردد و روح های مختلف و زیادی را به زندگی پس از مرگ سوق می دهد. سرانجام ، وقت آن است که پنی را تحویل بگیرید. او به خاطر همه چیز عذرخواهی می کند و به او التماس می کند که به خاطر خودش دوباره آب بنوشد ، اما هریس می گوید که او در کار خود اشراف پیدا کرده است و از اینکه مدت کوتاهی هر ساله کنار هم هستند سپاسگزار است. او را زمین می گذارد و آنها احساسات خود را نسبت به یکدیگر قبل از اینکه رانده شود ابراز می کنند.
1 لایک
1 نظر
1 هفته قبل
م سبزوار
این متن با توجه به معرفی سایت ویکی پدیا ترجمه و ارسال شده ، چون در سایت های فارسی درمورد این فیلم توضیح و نقدی نبود.
تشکر
1 لایک
1 هفته قبل