زندگی سپهر که همراه پدر و مادرش در یک روستای با صفا زندگی میکنند در یک روز طوفانی اسیر دیو دریا به نام بدنام می شود. بدنام دهکده را آتش می زند و همه اهالی روستا را تسری می کند. سپهر به همراه بچه پلنگش بابو از طرف ماهان ماموریت پیدا می کند تا بدنام را شکست دهد.در آغاز مادری برای فرزندش سپهر قصه فرمانروایی را تعریف میکند که یادآورِ "زُروان" ایزد آیین مزدیناست که پس از آنکه بین فرزندانش اهورامزدا و اهریمن تبعیض قائل میشود موجبات خشم و طغیان اهریمن را فراهم کرده و اینجاست که جدال بین شر و حق شروع میشود.