علی آذر، نویسنده مشهور و بازنشسته، زندگی خود را در انزوا و تنهایی در کاشان می گذراند. وقتی تلاش می کند تا باغ خود را در قمصار فروخت، یک ناشر از دوستان قدیمی اش به او می آید و از او می خواهد رمان جدیدی بنویسد. او به او یک خاطره ی یک زن جوان و مشهور را می دهد که بر اساس آن رمان جدید خود را بنویسد. علی آذر، که هنوز خود را متقاعد نکرده است که یک رمان جدید بنویسد، هر روز به باغ فین کاشان می رود. در آنجا او یک زوج جوان مضطرب را می بیند .. او واکنش های خود را می بیند، اما بعدها پس از آن باغ را ترک می کنند. روز بعد او در روزنامه می نویسد که دختر مرده است. او خیلی کنجکاو است و این رویداد را مورد بررسی قرار می دهد. داستان های مختلف در مورد مرگ او وجود دارد، اما همه تایید می کنند که او در وضعیت بدی قرار گرفته است. او تحقیقات خود را ادامه می دهد و برخی از اسرار در مورد زندگی اش را می یابد. اکنون علی آذر عمیقا در مسائل، مشکلات و روحیه دختران دخیل است. او معتقد است که او را دوست دارد تا او شروع به نوشتن یک رمان در مورد زندگی تلخ دختر.