نادر، نقاش و دوستش بهروز، فیلمنامهنویس است. نادر با آذر ملاقات می کند هیچ یک از ناشران مجاز به چاپ فیلمنامه بهوروز نیستند. ویکتوریا که عروسش به سفر رسیده است، برای کمک بهروز در کار خود پذیرفته است، اما عروسش باز می گردد و بهروز به دوست قدیمی خود می رود.