به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: هاتف علیمردانی
رای کاربر: 5
روایت خانوادهای که در دهه شصت در شهر زنجان زندگی میکنند. خانوادهای که جنگ و فضای آن سالها تأثیر زیادی روی زندگیشان میگذارد...

کارگردان: بهرنگ دزفولیزاده
رای کاربر: 4
چند کوهنورد در حال پایین آمدن ارتفاع و رسیدن به شهر هستن حادثهای اتفاق میافتد و آنها مجبور میشونند دوباره به سمت ارتفاعات بروند

کارگردان: علی سلیمانی، هادی حاجتمند
رای کاربر: 5
یونس به عنوان فرمانده گردان غواصان سه شب قبل از عملیات در حالی که در صدد حفر تونلی در منطقه عملیاتی بوده، مفقودالاثر شده است. حالا پس از سی سال اطلاعاتی به دست میآید که نشان میدهد احتمالا یونس زنده است و در آن زمان به واسطه منافقین قرارگاه اشرف با دشمن همکاری کرده…

کارگردان: اصغر یوسفینژاد
رای کاربر: 8
متوفی وصیت کرده که بعد از مرگ، جسد او را دراختیار دانشکده پزشکی برای استفاده علمی قرار دهند اما، دخترش شدیدا مخالف است...


کارگردان: وحید جلیلوند
رای کاربر: 8
کاوه نریمان یکی از پزشکانِ پزشکی قانونی در محل کارش با جسدی مواجه میشود که وی را پیش از این میشناخته است.

کارگردان: سیدمحمدرضا خردمندان
رای کاربر: 7
همیشه همینجوریه! آخرین بار هوا ابر شد. باد گرفت. درختا داشتن از جا کنده میشدن. اونقدر بارون شدید شد که سیل شهرو گرفته بود. پرندهها دور و بر لونه هاشون جیغ میکشیدن. یکی از بچهها قسم میخورد خودش دیده خورشید یکی دوبار نورش کم و زیاد شده....

کارگردان: ابراهیم ایرج زاد
رای کاربر: 6
در این فیلم نهاد خانواده و مهاجرت از شهرستان به تهران و مشکلات و سختیهایی که این مسیر دارد، به تصویر کشیده شده است.

کارگردان: اسماعیل مهین دوست
رای کاربر: 3
این فیلم قصهای عاشقانه در بستر یک سفر شهری در تهران است که طی آن شاهد تلاش شخصیت اصلی فیلم در حفظ تعادل بین چهار بعد شخصیتی یک زن (آرکیتایپهای معشوقه، مادر، آمازون و مادونا) هستیم. این فیلم مشابه برخورد خیلی نزدیک، سوای دغدغههای مضمونی و تماتیک، از بازیگوشی و شیطنتهای روایی نیز برخوردار است.

کارگردان: بهمن گودرزی
رای کاربر: 5
همیشه تو زندگیم دنبال یه پاس طلایی بودم ولی بهم پاس که ندادن هیچ، خودشون توپ رو کردن تو گل! اونا شدن غزال تیزپا، من شدم شیر، بی یال...

کارگردان: شهرام علیدی
رای کاربر: 6
گروهی از جوانان میکوشند زبان کُردی را در کردستان ترکیه آموزش دهند. بخشی از کار این گروه چاپ و توزیع مخفیانه کتابهای آموزش زبان کردی برای مدارس زیرزمینی است. آسکه یکی از دختران گروه در حین ماموریت کشته میشود. دوستان او تصمیم میگیرند وصیتهای او را به جا بیاورند. آسکه که با یک اسب سیاه بزرگ شده و ...