به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: مهران مدیری
رای کاربر: 5
داستان ویلای من درباره پیرمردی ۹۰ ساله و پولدار است که قرار است بهزودی فوت کند. وی هرگز ازدواج نکرده و فرزندی ندارد. او فقط چند برادر دارد که همهٔ آنها فوت کردهاند. وکیل درستکار وی به دنبال وراث واقعی او است که به طور اتفاقی ارسلان و هدایت که در یک رستوران کار میکنند متوجه این ماجرامی شوند و تصم...

کارگردان: مهران مدیری
رای کاربر: 5
ما جرا از آن جای شروع شد که نیما زند کریمی معلم تاریخ در پی پیدا کردن چند صفحه حذف شده از تاریخ است. او یک قهوه می خورد و به یک تاریخ دیگر میرود و در انجا با مردم ان زمان زندگی می کند و در انجا با مادر بزرگ رویا خانم که در زمان خودش عاشقش بود ازدواج می کند و در تمام مدت برای عوض کردن تاریخ و جلوگیری...

کارگردان: سامان مقدم
رای کاربر: 5
یک شب پرهراس، آتیلا به قصد آشتی با همسرش به منزل او میرود اما طی حادثه ای به قتل میرسد، همزمان حامد نیز به زن باردارش شک کرده و قصد دارد او را به قتل برساند.

کارگردان: سیروس مقدم
رای کاربر: 5
این مجموعهٔ تلویزیونی، درباره یک استاد دانشگاه است که به تازگی دکترای خود را در رشته «جامعهشناسی» از دانشگاه فرانکفورت دریافت کرده و به ایران بازمیگردد و مشغول تدریس در دانشگاه میشود، اما...

کارگردان: مهران مدیری
رای کاربر: 5
پزشک متخصصی به نام "هومن صحرایی" در یک رشتهی خاص مربوط به خون موسوم به «پلاستوریز سلولهای بینابینی» متخصص است و این در حالی است که در کشور کمتر به این رشته پرداخته میشود و در بیمارستان محل کار خود هم هیچ مراجعه کنندهای ندارد. او به دلیل تعهدی که دارد، نمیتواند بیکاری را تحمل کند و در حین سرکشی ...

کارگردان: مهران مدیری
رای کاربر: 5
فرهاد که یک بررهای است در تهران مشغول کار در یک اداره است. در پی قبول شدن شادی (خواهر فرهاد) در دانشگاه در رشتهٔ کتابگذاری، پدرش او را نیز به تهران میآورد تا در کنار فرهاد و مهتاب زندگی کند... داود که یک پایین بررهای است، در تهران عاشق دختری به نام یاسمن میشود و از فرهاد و مهتاب میخواهد که بر...

کارگردان: علی بهادر
رای کاربر: 5
این مجموعه تلویزیونی درباره یک نوجوان پرشور یزدی به نام «سعید» است که بهترین تابستان زندگیاش را در پشت جبهههای جنگ میگذراند.

کارگردان: سیروس مقدم
رای کاربر: 5
یونس بهگر، پلیس جوانی است که پس از اتمام دانشکده افسری به تهران باز می گردد او قصد دارد پرده از راز قتل پدرش که قاضی بوده بردارد، از طرفی او با دخترعمویش نیلوفر نامزد است ولی به خاطر مخالفتهای عمویش، ازدواج آن دو سر نگرفت; نیلوفر که چندان از بازگشت یونس خوشحال نیست از طریق باند اسفندیار تورانی به هم...