به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: حسین قناعت
رای کاربر: 3
منلی 8 ساله، با پدر خود در تهران زندگی می کند. با توجه به برخی شواهد، وی مظنون می شود که پدرش می خواهد از یک زن که یک پسر 7 ساله دارد، ازدواج کند. او نمی توانست با آن برخورد کند، بنابراین تصمیم می گیرد با پسر زن صحبت کند. اما او با واقعیت ها و رویدادهای پیچیده مواجه خواهد شد.

کارگردان: مصطفی احمدی
رای کاربر: 3
دن کیشوت پس از فراغت از تدارک مقدمات کار، نخواست بیش از این در اجرای نقشه خویش درنگ کند.

کارگردان: سید روحالله حجازی
رای کاربر: 3
فرهاد و هاله فصل جدید زندگی خود را آغاز کردهاند و این سرآغاز تغییرات دیگری است که آنها را در مواجهه با مسائل جدیدی قرار میدهد.

کارگردان: ابوالقاسم طالبی
رای کاربر: 3
داستان قحطی و خشکسالی عظیم ایران که در سالهای 1295 تا 1297 و در دوران جنگ جهانی اول در زمان اشغال ایران به دست قوای بیگانه روس و انگلیس رخ داد را روایت میکند...

کارگردان: مصطفی کیایی
رای کاربر: 3
کاوه نابغهی علوم کامپیوتری به همراه خواهر و شوهرخواهرش تحت شرایط خاصی حساب بانکی یک رانتخوار به نام محتشم را هک میکنند. محتشم برای بازگشت پولش به روشهای غیرقانونی رو میآورد. اما این پول هنگفت در اختیار هفت جوان قرار میگیرد و مشکلات عدیدهای برای آنها بوجود میآورد.

کارگردان: همایون اسعدیان
رای کاربر: 3
سیدرضا که به تازگی با خانوادهاش به تهران آمده متوجه بیماری خاص همسرش زهرا میشود و به ناچار برای تهیه هزینه درمان او تغییراتی در شیوه زندگیاش میدهد..

کارگردان: نرگس آبیار
رای کاربر: 3
قصهی زندگی یک خانواده یزدی بین سالهای 57 تا 62 است. روایتی از زندگی چهار کودک با نامهای بهار، نادر، کمال و مریم که همراه پدرشان غفور و مادربزرگ در دهه 50 خورشیدی نفس میکشند! دنیای این کودکان دنیایی است پر از رویاهای زیبای کودکانه که قرار است رنگ حقیقت به خود بگیرد...

کارگردان: نرگس آبیار
رای کاربر: 3
پسری جوان به جبهه رفته است. مادر او مش الفت در نبود پسرش روزهای تلخی را میگذراند و منتظر است او روزی از جبهه بازگردد. او نمیداند پسرش اسیر شده یا در جنگ کشته شده است...

کارگردان: مصطفی کیایی
رای کاربر: 3
پشت هر آدمی یه داستانی هست و پشت هر داستانی یه آدم، بهتره قبل از هر قضاوتی یکم صبر داشته باشیم...

کارگردان: مسعود دهنمکی
رای کاربر: 3
مجید از اراذل جنوب تهران عاشق دختر پیرمرد عارفی به نام میرزا میشود. میرزا شرط ازدواج مجید و دخترش را سر به راه شدن او میداند. مجید تصمیم میگیرد برای اثبات سر به راه شدن خود به جبهه برود که بقیه دوستانش نیز همراه او میشوند. برای حضور آنها در جبهه، مخالفتهایی وجود دارد اما باضمانت میرزا و یکی دیگ...

کارگردان: بهرام توکلی
رای کاربر: 3
گاهی در زندگی در موقعیتهایی قرارمیگیری که بالاتر از اهمیت مرگ و زندگی شخصی است. گاهی مرگ و زندگی یک کشور در گرو تصمیم توست. از میدان ندا میآید، هرکس بترسد زودتر میمیرد... حال ببینیم چطور غیرت بر قدرت نظامی چیره میشود.