به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: مسعود ظلی
رای کاربر: 6
"مظفر" که خود را شاعر و مخترع میداند به اتفاق دوستش "محسن" و مادرش به خواستگاری دختری به نام "گلی" میرود. مادر گلی مخالف این وصلت است. او مایلست که دخترش را به کابارهداری به نام "مطهر" همسر بدهد. مظفر کوشش زیادی میکند و سرانجام با یاری پدر دختر که مطهر را نمیپسندد، پی مییرد که مطهر کابارهدار ...

کارگردان: ابراهیم گلستان
رای کاربر: 6
یک دهاتی تصادفاٌ گنجی پیدا میکند و آن را به اغوای یک زرگر وزنش در راههای نامناسب خرج میکند. زندگیای مصنوعی برای خود میسازد و در پایان همه را از دست میدهد. در حالیکه یک دسته از کسانی که در جستجوی اسرار او هستند از میان رفته و دستهی دیگر با استفادههایی که از او بردهاند پیکار خود میروند و ر...

کارگردان: مهدی رئیس فیرو
رای کاربر: 6
"رضا" و "گلآقا" از کودکی باهم بودهاند. حالا اولی یک دزد است و دومی یک پلیس! "رضا" یکبار در جریان یک دزدی با زنی به نام "زری" آشنا میشود که با برادر کوچکش زندگی سختی را میگذراند. رضا، زری را کمک میکند ولی به زودی گرفتاری تازهای پیش میآید. زری به دروغ متهم به قتل صاحب کافهای میشود که در آن کا...

کارگردان: داریوش مهرجویی
رای کاربر: 6
پسر جوانی همراه با پدر پیر و بیمارش از خیابانهای حاشیه شهر به راه میافتند و به بیمارستانی میرسند. مقابل در بیمارستان با آقای سامری برخورد میکنند. پدر از او صدقه میخواهد. سامری به آنها میگوید که اگر میخواهند به راحتی پولدار شوند فردا صبح ساعت شش سر چهار منتظر او باشند. صبح روز بعد پدر و پسر ...

کارگردان: پرویز کاردان
رای کاربر: 6
"مراد" شیفته محبوبه میشود و قصد ازدواج با او را میکند. والدین دختر اصرار دارند که پیش از دختر مورد علاقهی مراد خواهرهای بزرگتر او را همسر دهند و بدین ترتیب مراد وارد یک سلسله ماجرا میشود و پس از درگیریهایی غالباٌ خندهآور سرانجام محبوبه را به دست میآورد.

کارگردان: سعید مطلبی
رای کاربر: 6
"اسلام" برای انتقام از مردی به نام "رضا" چپ دست که به همسرش "سحر" تجاوز کرده راهی شهر میشود. وقتی او را مییابد به این واقعیت پی میبرد که متجاوز مشخصات دیگری دارد. رضا با شنیدن مشخصات بلافاصله پی میبرد که او باید "بشیر" باشد، همان کسی که به او نیز خیانت کرده است. و به همین جهت اسلام و رضا هر دو ب...

کارگردان: محمد دلجو
رای کاربر: 6
دو جوان (هلگا و سیامک) از دو طبقهی متفاوت یکدیگر را دوست دارند. این دو با پشت کردن به گذشتههایشان قلبهای جوان و گرمشان را به هم میبخشند. فرصتی که آنها برای ساختن یک زندگی مشترک دارند کوتاه است و مانی که "سیامک" با زندگی وداع میکند "هلگا"، سیامک دیگری را برمیگزیند؟!