به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: مهران تأییدی
رای کاربر: 4
«مهدی» بعد از مرگ همسرش، دلشکسته و منزوی میشود، اما به زودی بحران مالی، او و تنها فرزندش «محمد» را دچار مشکل میکند. «مهدی» در برابر پیشنهاد برادرش که «محمد» را به او بسپارد تا وی را به عنوان فرزندخوانده خود درآورد مقاومت کرده و با کمک «آذر» زنی که به تازگی وارد زندگیاش شده، سعی میکند استقلال مال...

کارگردان: شاپور قریب
رای کاربر: 4
«میترا پناهی» چارهای ندارد جز اینکه خواستهی دخترکش –صنم- را که روزهای آخر زندگیاش را میگذراند، بپذیرد و با اینکه از شوهر معتادش جدا شده، به او روی کند؛ اما پیش از اینکه این تصمیم خود را عملی سازد، با یک کارگردان جوان تئاتر به نام «افشار» برخورد میکند که شباهت زیادی به شوهرش دارد. «افشار» بعد از...

کارگردان: رحمان رضایی
رای کاربر: 4
«اوستا عباس» کاسب محل قرار است ازدواج کند، اما شرایطی که پدر عروس گذاشته است برای او مشکلاتی را پیش میآورد. «اوستا عباس» به ناچار دست به دامان اقوام و خویشان میشود. سرانجام با «تقی» که توسط یکی از آشنایان معرفی شده، آشنا میشود. قرار است این شخص مشکل او را حل کند، اما مشکل پیچیدهتر میشود...

رای کاربر: 4
حسن که فرنگیس را دوست دارد، هیچ امیدی به ازدواج با او ندارد. او یک کارگر است که برای یک پیرمرد کار می کند. صاحب مغازه تلاش می کند تا به حسن کمک کند و ده جعبه جادو را با پول خود به او تقدیم کند تا نیمی از سود را به او بدهد و به او کمک کند تا مشکل او را حل کند. اما یک حادثه عجیب و غریب رخ می دهد و به ...

کارگردان: محمدرضا زهتابی
رای کاربر: 4
«حسن» که شیفتهی «فرنگیس» است هیچ امیدی به ازدواج با او ندارد. او کارگر سادهای در حجرهی چایفروشی پیر است. صاحب حجره، برای اینکه «حسن» را یاری داده باشد، با سرمایهی خود به نام «حسن» ده صندوق چای سفارش میدهد تا بعداً نیمی از سودش را به «حسن» بدهد که او چارهی کارش کند. اما یک حادثه باعث میشود که...

کارگردان: داریوش مؤدبیان
رای کاربر: 4
«اکبر» در یزد مغازهی شیرینیفروشی دارد و از ازدواج به خاطر دردسر بچهدار شدن گریزان است. «اصغر» برادر کوچکتر او صاحب یک فرشفروشی و در اصفهان زندگی میکند و عاشق بچه است و پنجتا بچهی قد و نیمقد دارد. «اصغر» به «اکبر» خبر میدهد که به اصفهان بیاید تا با دختری که برای او انتخاب کردهاند، ازدواج کن...

کارگردان: محمدحسین حقیقی
رای کاربر: 4
«علی» پس از اطلاع از مجروح شدن پدرش در جبهه، عازم مناطق جنگی میشود. یکی از همرزمان پدر، او را در این سفر همراهی میکند. آندو به خطّ مقدم میروند. پدر به شهادت رسیده است و پیکر او در نقطهای قرار گرفته که امکان دسترسی به آن میسر نیست. «علی» بین بازگشت به خانه و ماندن در جبهه، ماندن را برمیگزیند و ...