مراد پسرانی است که داستان های قدیمی را دوست دارد و داستان های مادربزرگش را با رویدادهای واقعی زندگی دوست دارد. یک روز، سینا به روستا می رود تا برای تحقیق درباره مصنوعات باستانی و چشمه های قرمز تحقیق کند و از آدرس مراد از فواره سرخ می پرسد. Murad او را برای یک مرد بد یک داستان می برد و آدرس اشتباهی را می دهد. سینا، که با بسیاری از مشکلات برای پیدا کردن چشمه سرخ روبرو است، به Murad می گوید که هر کس که دروغ می گوید، شاخ می شود، و به راستی برای او اتفاق می افتد. در نهایت Murad تلاش می کند از شر شاخ ها خلاص شود، او می رود از طریق برخی از ماجراهای عجیب و غریب و عجیب و غریب.